تبليغاتX
اسلام
ساده ولی پر محتوا

www.miadgah.org امام زین العابدین و مرد دلقك


در مدینه مرد دلقكى بود كه با رفتار خود مردم را مى خندانید، ولى خودش ‍ مى گفت :
من تاكنون نتوانسته ام این مرد ((على بن حسین )) را بخندانم .
روزى امام به همراه دو غلامش رد مى شد، عباى آن حضرت را از دوش ‍ مباركش برداشت و فرار كرد! امام به رفتار زشت او اهمیت نداد. غلامان عبا را از آن مرد گرفته و بر دوش حضرت انداختند.
امام پرسید:
این شخص كیست ؟
گفتند:
دلقكى است كه مردم را با كارهایش مى خنداند.
حضرت فرمود:
به او بگویید: ((ان لله یوما یخسر فیه المبطلون )) خدا را روزى است كه در آن روز بیهوده گران به زیان خود پى مى برند.

+ نوشته شده در  ساعت 16:24  توسط اسلام  | 

شرح کامل شرایط و نشانه های ظهور امام زمان (عج)

مقصود از شرايط ظهور، همان شرايطى است كه تحقق روز موعود متوقف بر آنها است و گسترش عدالت جهانى به آنها بستگى دارد و مى توان تعداد اين شرايط را چنين دانست.
شرط اول: وجود طرح و برنامه عادلانه كاملى كه عدالت خالص واقعى را در برداشته باشد و بتوان آن را در هر زمان و مكانى پياده كرد و براى انسانيت سعادت و خوشى به بار آورده و تضمين كننده سعادت دنيوى و اخروى انسان باشد. روشن است كه بدون چنين برنامه و نقشه جامعى، عدالت كاملا متحقق نخواهد شد.
شرط دوم: وجود رهبر و پيشواى شايسته و بزرگ كه شايستگى رهبرى همه جانبه آن روز را داشته باشد.
شرط سوم: وجود ياران همكار و همفكر و پاسدار در ركاب آن رهبر واحد براى پياده كردن جهانى آن اهداف بلند. ويژگيهايى را كه اين افراد مى بايست واجد باشند، در همين شرط نهفته است زيرا اين افراد بايد داراى خصوصيات معينى باشند تابتوانند آن كار مهم را انجام دهند و گرنه هر گونه پشتيبانى كفايت نمى كند .
شرط چهارم: وجود توده هاى مردمى كه در سطح كافى از فرهنگ و شعور اجتماعى و روحيه فداكارى باشند. تا در نخستين مرحله موعود گروه هاى اوليه پيروان حضرت مهدى (عج) را تشكيل دهند زيرا آن افراد با اخلاص درجه يك كه شرط سوم با وجود آنها محقق مى شود، گروه پيشرو جبهه جهانى هستند .
لازم به ذكر است كه شرايط چهار گانه فوق مربوط به پياده كردن عدالت خالص در روز موعود است ولى چنانچه نسبت به شرايط ظهور بسنجيم، يكى از آنهاكه وجود رهبر باشد، كم مى شود. و سه شرط ديگر باقى مى ماند  زيرا معنى ظهور آن است كه فرد آماده قيام در آن روز وجود دارد كه مى خواهد ظاهر شود و با گفتن اين كلمه شرط دوم را ضمنى پذيرفته ايم و خواه ناخواه سه شرط بيشتر باقى نمى ماند .
علايم ظهور حضرت مهدى (عج)وقت ظهور آن حضرت براى هيچ كس جز خداوند متعال معلوم نيست و كسانى كه وقت ظهور را تعيين مى كنند، دروغگو شمرده شده اند ولى علايم و نشانه هاى بسيارى براى ظهور آن حضرت در كتابهاى حديث ثبت شده است كه ذكر تمام آنها از حوصله اين مطلب خارج است .
علايم ظهور به دو دسته كلى تقسيم مى شوند  علايم حتمى و علايم غير حتمى چنانكه فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
نشانه هاى ظهور دو دسته هستند  يكى نشانه هاى حتمى و ديگرنشانه هاى غير حتمى، خروج سفيانى از نشانه هاى حتمى است كه راهى جز آن نيست.
منظور از علايم حتمى آن است كه به هيچ قيد و شرطى مشروط نيست و قبل از ظهور بايد واقع شود مقصود از علايم غير حتمى آن است كه حوادثى به طور مطلق و حتم از نشانه هاى ظهور نيست بلكه مشروط به شرطى است كه اگر آن شرط تحقق يابد مشروط نيز متحقق مى شود و اگر شرط مفقود شود مشروط نيز تحقق نمى يابد.
اما علايم غير حتمى بسيارند كه به يك روايت از امام صادق (ع) اكتفا مى كنيم كه در اين روايت چنان روى علايم و مفاسد انگشت گذارده شده كه گويى اين پيشگويى مربوط به 13 يا 14 قرن پيش نيست بلكه مربوط به همين قرن است و امروز كه بسيارى از آنها را با چشم خود مى بينيم، قبول مى كنيم كه به راستى معجزه آساست .
امام صادق ع در اين روايت به 119 نشانه و علامت از علايم ظهور اشاره مى كند ما در اينجا فقط به ذكر برخى از آن مواد 119 گانه اشاره مى نماييم.
حضرت صادق (ع) به يكى از يارانش فرمود:
1 ـ هرگاه ديدى كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند 
2 ـ ديدى كه ظلم وستم فراگير شده است 
3 ـ و ديدى كه قرآن فرسوده و بدعت هايى از روى هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است 
4 ـ و ديدى كه دين خدا(عملا) تو خالى شده و همانند ظرفى آن را واژگون سازند 
5 ـ و ديدى كه كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند 
6 ـ وديدى كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند 
7 ـ و ديدى كه شخص بدكار دروغ مى گويد و كسى دروغ و نسبت نارواى او را ردّ نمى كند 
8 ـ و ديدى كه بچه ها به بزرگان احترام نمى گذارند 
9 ـ و ديدى كه قطع پيوند خويشاوندى شود 
10 ـو ديدى كه بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش بر او نگردد
11 ـ و ديدى كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان مى كنند 
12 ـ و ديدى كه زنان با زنان ازدواج كنند 
13 ـ و ديدى كه انسانها اموال خود را به غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود 
14 ـ و ديدى كه افراد با كار و تلاش نامناسب مؤمن به خدا پناه مى برند 
15 ـ و ديدى كه مدّاحى دروغين از اشخاص زياد مى شود 
16 ـ و ديدى كه همسايه همسايه خود را اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود
17 ـ و ديدى كه كافر به خاطر سختى مؤمن شاد است 
18 ـ و ديدى كه شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداى متعال نمى ترسند 
19 ـ و ديدى كسى كه امر به معروف مى كند، خوار و ذليل است 
20 ـ وديدى كه آدم بدكار در آنچه خداوند دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است 
21 ـ و ديدى كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند
22 ـ و ديدى كه مردم به شهادت و گواهى ناحق اعتماد مى كنند 
23 ـ و ديدى كه جرأت بر گناه آشكار شود و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد
24 ـ و ديدى كه مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش 
25 ـ و ديدى كه واليان در قضاوت رشوه بگيرند 
26 ـ و ديدى كه پستهاى مهم واليان بر اساس مزايده است نه بر اساس شايستگى 
27 ـ و ديدى كه مردم را از روى تهمت و يا سوء ظن بكشند 
28 ـ و ديدى كه شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است 
29 ـ و ديدى كه همسايه از ترس زبان به همسايه احترام مى گذارد 
30 ـ و ديدى كه حدود الهى تعطيل مى شود و طبق هوى و هوس عمل مى شود 
31 ـ و ديدى كه معاش انسان از كم فروشى به دست مى آيد 
32 ـ و ديدى كه مرد به خاطر دنيايش رياست مى كند
33 ـ و ديدى كه نماز را سبك شمارند 
34 ـ و ديدى انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است 
35 ـ وديدى كه دلهاى مردم سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است 
36 ـ و ديدى كه بر سر كسبهاى حرام آشكارا رقابت مى كنند 
37 ـ و ديدى نماز خوان براى خود نمايى نماز مى خواند 
38 ـ و ديدى مردم در اطراف قدرتمندانند 
39 ـ و ديدى طالب حلال سرزنش و مذمت مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد
40 ـ و ديدى در مكه و مدينه كارهايى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود
41 ـ و ديدى كه به فقير چيزى دهند كه به او بخندند ولى در غير خدا ترحّم است 
42 ـ و ديدى كه مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند 
43 ـ و ديدى كه عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند بلكه نزد فرزند از همه بدترند 
44 ـ و ديدى كه پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد
45 ـ و ديدى كه اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى و زشتى انجام نداده، ناراحت است 
46 ـ و ديدى كه قدرتمندان غذاى عمومى مردم را احتكار كنند 
47 ـ و ديدى كه اموال خويشان پيامبر ص (خمس) در راه باطل تقسيم مى گردد و با آن قمار بازى و شرابخورى شود 
48 ـ و ديدى كه همّ و هدف مردم شكمشان و شهوتشان است
49 ـ و ديدى كه صدقه را با وساطت ديگران و بدون رضاى خداوند و به خاطر در خواست مردم بدهند 
50 ـ و ديدى كه نشانه هاى برجسته حق ويران شده است، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد.

توضیحات بیشتر در رابطه با ظهور حضرت مهدی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:3  توسط اسلام  | 

شبهه: آیا مسجدسازی بر رو یا کنار قبر صالحان جایز است یا نه در صورت جواز مفاد حدیثی که از رسول اکرم در مورد یهود و نصری نقل شده است چیست؟


 زیرا در این حدیث پیامبر دو گروه را لعن می فرمایند که قبور پیامبران خود را عبادتگاه کرده‌اند.

پاسخ: مسجد سازی در کناری قبور اولیاء با توجه به اصول کلی اسلام هیچ مانعی ندارد. زیرا هدف از بنای مسجد جز برای انجام فرائض الهی نیست و اقامه نماز قبل یا بعد از زیارت حتی از نظر وهابیها حرام نیست پس هیچ دلیلی ندارد که ساخت مسجد جهت انجام فرائض و پرستش خدا حرام باشند. مانند داستان اصحاب کهف که مردم پس از 309 سال گفتند که بر سر قبر این رادمردان بنایی بسازیم.
و قالوا ابنوا علیهم بنیاناً
و عده‌ای دیگر گفتند بر مدفن آنها مسجد بسازیم که نظر این گروه پیروز شد و از آن جهت که آن زمان دوران پیروزی ایمان بر شرک بود پس نظر غالب نظر شرک آمیزی نبوده و در ضمن قرآن نیز این قضیه به بدی یاد نکرده است بلکه سکوت قرآن خود به معنای جواز و تایید این قضیه است.


منابع:
آئین وهابیت ،جعفر سبحانی
+ نوشته شده در  ساعت 14:53  توسط اسلام  | 

مسلمانان در زمان پیامبر و پس از او بر ذات اولیاء الهی و مقام و منزلت آنان توسل می جستند.
1- در سالی که قحطی به اوج رسید، عُمَر به وسیله‌ی عباس از خداوند طلب باران نمود، خداوند به وسیله ی او آنان را سیراب کرد و زمین‌ها سرسبز گردید، پس عمر رو به مردم کرد و گفت به خدا سوگند:

عباس وسیله‌ی والاست. به سوی خدا و مقامی نزد خدا دارد.
2- وقتی عمر به وسیله‌ی عباس طلب باران نمود، گفت ای مردم، پیامبر خدا به عباس به دیده ی پدری می‌نگریست از او پیروی کنید و او را وسیله‌ی خود به سوی خدا قرار دهید، این عمل اندیشه‌ی کسانی که توسل را مطلقاً و یا به غیر پیغمبر تحریم کرده‌اند باطل می گرداند.

با استفاده از این شواهد می توان گفت که پیامبران و شخصیت‌های برجسته از مصادیق این نکته هستند که در قرآن می فرماید :
یا ایها‌الذین آمنو اتقوالله و ابتغوا الیه الوسیله

برخلاف تصور وهابی ها که مسائله توسل را قابل شک می‌دانند توسل مساله‌ای کاملاً روشن است.

3- منصور وقتی نحوه‌ی زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از مالک مفتی بزرگ مدینه پرسید گفت رو به قبله دعا کنم یا رو به پیامبر اکرم.
مالک در جواب وی گفت:
چرا چهره از وی بر می تابی؟ او وسیله‌ی تو و وسیله‌ی پدر تو آدم علیه‌السلام در روز رستاخیز است.
رو به او کن او را شفیع خود قرار ده خدا شفاعت او را می پذیرد .

img/daneshnameh_up/7/7f/images.jpg


4-بن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقه از شافعی دو بیت زیر را نقل می کند:
آل النبی ذریعتی هم الیه وسیلتی
ارجوا بهم اعطی غداً سید الیمین صحیفتی

خاندان پیامبر وسیله‌ی من بسوی خدا هستند و به وسیله‌ی آنان امید دارم که نامه عملم به دست راست من داده شود.
+ نوشته شده در  ساعت 14:23  توسط اسلام  | 

پاسخ به شبه بزرگداشت اعیاد وشهادت های بزرگان دین

محمد حامدفقهی رئیس جماعت انصار السنه المحمدیه می نویسد:

الذکر یا حالتی ملات البلاد باسم الاولیاء هی نوع من العباده سهم و تعظیمهم
یا دواره و بر پا کردن جشن در ایام ولادت یا وفات اولیاء پرستش و تعظیم آنها به شمار می رود.

مفتی سعودی «بن باز» هر نوع بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام اعلام کرده است. آنچه که وهابی ها تأکید دارند:

این است که اگر این مجالس بنام مذهب بر پا می شوند باید از طرف آئین اسلام به صورت خصوصی و یا عمومی مورد تصویب قرار گیرد. در غیر این صورت بدعت و حرام خواهد بود.
در مورد اول که یاد و ذکر بزرگان را مساوی با عبادت می‌گیرند باید گفت که مشکل اینها در معنی عبادت است.
وقتی ما مشغول ذکر و یاد خداییم لزوماً به این کار ما عبادت نمی گویند. و هر تکریم و تعظیم از بندگان خدا با این قید که بندگان خدا هستند به معنی پرستش نیست و شکی نیست که قرآن گروهی از انبیاء و اولیاء را در موارد مختلف ستوده و تحسین کرده حال این درست است که ما بگوییم منظور قرآن عبادت آنها بوده است.
در مورد دوم نمی‌توان گفت که در متن اسلام این مسائل نیامده بلکه در مواردی بسیار شبیه این امور اتفاق افتاده و مورد نقل قرآن است.

دلایل
1- خداوند در آیه ی 157 سوره‌ی اعراف می فرماید:
آنان که به پیامبر ایمان آورده اند او را گرامی داشته. و او را یاری کرده اند و از نوری که قرآن به او فرستاده پیروی کنند، رستگارانند. که از این آیه می‌توان فهمید که:
شرط رستگاری تکریم و تعظیم پیامبر مکرم اسلام است. که البته عقلائی می توان فهمید که این تعظیم و تکریم مربوط به یک دوره خاص زمانی نیست.

2- وهابی ها که به شدت مخالف برگزاری عزاداری‌ها و سوگواری‌به مناسبت وفات بزرگان و اولیاء هستند در مورد سرنوشت حضرت یعقوب علیه السلام چه می گویند؟
حضرت یعقوب در فقدان فرزندش چنان می‌گریست تا کور شد «وابیضت عیناه من الحزن» که البته قرآن او را نسبت به این کار مذمت نمی کند و او پیامبر خداست و نسبت کفر و شرک به چنین انسان‌هایی محال است.

3- آیه‌ی قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی
نیز شاهدی بر همین مطلب است اگر نزدیکان و اقربای پیامبر باید تکریم و اعزاز شوند و باید محبت و دوستی نسبت به آنها روا داشت پس از ولادت آنها عقلاً باید خوشحال و از مرگ آنها باید غمگین و اندوهناک شد.
در ضمن در صدر اسلام بحث عزاداری رسول اکرم بر سر قبر حمزه‌ی سیدالشهدا و دستور عزاداری بر شهیدان یا نامیدن سال وفات ابوطالب و خدیجه علیهماالسلام به نام عام الحزن همه شواهدی بر تأیید برگزاری سالگردها و بزرگداشت‌ها برای اهل ایمان و اولیاء‌الله دارد.
منابع:
آئین وهابیت، جعفر سبحانی
+ نوشته شده در  ساعت 23:49  توسط اسلام  | 

پاسخ به شبهه زیارت قبر پیامبر (ص) و شفاعت ایشان

در کتب اهل سنت احادیث پیرامون تاکید بر مساله‌ی زیارت قبر پیامبر مکرم اسلام زیاد است. که ما در این جا فقط به ذکر احادیث می‌پردازیم:


1-من زار قبری و جبت له شفاعتی
هر کس قبر مرا زیارت کند از شفاعت من بر او واجب خواهد بود.

2-من جارنی زائراً کان حقاً علیّ ان اکون شفیعاً یوم القیام
هر کس به قصد زیارت به سوی من آید شایسته است بر من که در روز قیامت شفیع او باشم

3-من حج فزار قبری بعد وفاتی کمن زارنی فی حیاتی
هر کس خانه ی خدا را زیارت کند و آنگاه قبر مرا زیارت کند مثل اینست که مرا در حال حیات زیارت کرده است.
این حدیث را 25 تن از مشاهیر محدثان و حفاظ در کتاب‌های خود ضبط کرده‌اند.

4-من حج البیت و لم یزرنی فقد جفانی
کسی که خانه‌ی خدا را زیارت بکند و مرا زیارت ننماید به من ستم کرده است.


اینها نمونه‌هایی از احادیث زیادی در این مورد است این احادیث در الغدیر به 22 عدد می‌رسد. و سمهودی در جلد 4 کتاب وفاء الوفاء هفده روایت گردآورده و در مورد سند آنها بسیار بحث کرده است.

منابع:
آئین وهابیت،جعفر سبحانی

+ نوشته شده در  ساعت 23:44  توسط اسلام  | 

چهل حدیث در مورد نماز از امامان (ع) و پیامبر اکرم(ص)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

امت من چهار گروه هستند:

1 ـ گروهی نماز می‏خوانند، ولی در نمازشان سهل انگارند «ویل» برای آنهاست، و «ویل» نام یکی از طبقات زیرین جهنم است، خداوند فرمود: (فویل للمصلین الذینهم عن صلاتهم ساهون) ماعون 4 و 5

پس «ویل» برای نمازگزاران است، آنهایی که در نمازشان سهل انگارند.

2 ـ گروهی گاهی نماز می‏خوانند و گاهی نمی‏خوانند، پس «غی» مال آنهاست، و «غی» نام یکی از طبقات پایین جهنم است. خداوند متعال فرمود: (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا) .

سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند که نماز را ضایع کرده و از شهوات پیروی کردند، و اینها به زودی در «غی» افکنده خواهند شد.

3 ـ گروهی هیچ وقت نماز نمی‏خوانند، «سقر» برای آنهاست، «سقر» هم نام یکی از طبقات زیرین جهنم است که خداوند متعال فرمود: (ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین) مدثر .42

(اهل بهشت از اهل جهنم سئوال می‏کنند) چه چیزی شما را به «سقر» کشاند؟ در جواب می‏گویند : ما از نمازگزاران نبودیم.

4 ـ گروهی همیشه نماز می‏خوانند، و در نمازشان خشوع دارند. خداوند متعال فرمود: (قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون)

مؤمنون.1 و .2

مؤمنان رستگار شدند، آنهایی که در نمازشان با خشوع هستند. (3)

امیدواریم خداوند متعال همه ما را از گروه چهارم قرار دهد.

و اقم الصلاة ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر.

(عنکبوت، 45)

نماز را بپادار، که نماز انسان را از هر کار زشت و منکر باز می‏دارد و یاد خدا بزرگتر است.

فصل اول:

جایگاه نماز در اسلام

حدیث اول

اهمیت نماز

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

اول ما افترض الله علی امتی الصلوات الخمس، و اول ما یرفع من اعمالهم الصلوات الخمس، و اول ما یسألون عنه الصلوات الخمس.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

نخستین چیزی که خداوند بر امت من واجب کرد نمازهای پنجگانه است، و نخستین عملی که از آنان بالا برده می‏شود، و از آنان سؤال می‏شود همان نماز است.

کنز العمال، ج 7، ح 18859

حدیث دوم

نماز و پایه‏های دین

عن ابی جعفر علیه السلام قال:

بنی الاسلام علی خمسة اشیاء:

علی الصلاة، و الزکوة و الحج و الصوم و الولایة.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز بنا شده است:

نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل بیت علیهم السلام.

بحار، ج 82، ص .234

حدیث سوم

مثل نماز

عن ابی جعفر علیه السلام قال:

الصلاة عمود الدین، مثلها کمثل عمود الفسطاط اذا ثبت العمود ثبتت الاوتاد الاطناب، و اذا مال العمود و انکسر لم یثبت وتد و لا طنب.

امام باقر علیه السلام فرمود:

نماز ستون دین است، مثل آن همانند ستون خیمه است که وقتی استوار باشد میخها و طنابها پا برجاست، و هرگاه ستون آن کج و شکسته شود هیچکدام از آنها استوار نمی‏مانند.

بحار، ج 82، ص 218

حدیث چهارم

نماز موجب رستگاری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

خمس صلوات من حافظ علیهن کانت له نورا و برهانا و نجاة یوم القیامة.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

کسی که بر نمازهای پنجگانه محافظت و مراقبت نماید این نمازها برای او در قیامت، نور و وسیله نجات او خواهد بود.

کنز العمال، ج 7، حدیث 18862

حدیث پنجم

نماز و نورانیت قلب

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

صلاة الرجل نور فی قلبه فمن شاء منکم فلینور قلبه.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

نماز هر کس، نوری در دل اوست، پس هر کس خواست، قلبش را نورانی کند.

کنز العمال، ج 7، حدیث 18973

حدیث ششم

نماز ملاک قبولی اعمال

قال الصادق علیه السلام:

اول ما یحاسب به العبد الصلاة، فان قبلت قبل سائر عمله، و اذا ردت رد علیه سائر عمله .

امام صادق علیه السلام فرمود:

نخستین چیزی که از بنده حسابرسی می‏شود نماز است، پس اگر نماز پذیرفته شد اعمال دیگرش نیز پذیرفته می‏شود، چنانچه نمازش رد شود بقیه اعمال او هم قبول نخواهد شد.

وسائل الشیعه، ج 3، ص 22

حدیث هفتم

نماز و روش انبیاء

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

الصلاة من شرایع الدین، و فیها مرضاة الرب عز و جل، فهی منهاج الانبیاء.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود:

نماز از آداب (اولیه) دین است، و آن مایه خشنودی خدا، و راه و روش پیامبران الهی است .

بحار، ج 82، 231

حدیث هشتم

نماز پرچم اسلام

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

علم الاسلام الصلاة، فمن فرغ لها قلبه و حافظ علیها بحدها و وقتها و سننها فهو مؤمن .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

نماز، پرچم اسلام است، مؤمن واقعی، کسی است که دل به آن دهد و مراقب حدود و آداب و وقت آن باشد.

کنز العمال، ج 7، حدیث 18870

حدیث نهم

نماز و کارآئی آن

قال الصادق علیه السلام:

ان ملک الموت یدفع الشیطان عن المحافظ علی الصلاة و یلقنه شهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا رسول الله فی تلک الحالة العظیمة.

امام صادق علیه السلام فرمود:

فرشته مرگ، شیطان را از کسی که مراقب نماز است دور می‏کند، و شهادت بر وحدانیت خدا، و رسالت پیامبر را در هنگام هولناک مرگ به او تلقین می‏کند.

وسائل الشیعه، ج 3، ص 19

حدیث دهم

نماز و فرزندان

قال الباقر علیه السلام:

انا نأمر صبیاننا بالصلاة اذا کانوا بنی خمس سنین، فمروا صبیانکم بالصلاة اذا کانوا بنی سبع سنین.

امام باقر علیه السلام فرمود:

هنگامی که فرزندان ما پنج ساله شدند دستور می‏دهیم نماز بخوانند، پس شما هم وقتی فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند آنها را به نماز دستور دهید.

وسائل الشیعه، ج 3، ص 12

فصل دوم:

اهمیت و فضیلت نماز

حدیث یازدهم

ارزش نماز

قال الصادق علیه السلام:

صلاة فریضة خیر من عشرین حجة و حجة خیر من بیت مملو ذهبا یتصدق منه حتی یفنی او حتی لا یبقی منه شی‏ء.

امام صادق علیه السلام فرمود:

یک نماز واجب از بیست حج بهتر است، و یک حج از صدقه دادن خانه‏ای پر از طلا بهتر است، آنگونه که آن را صدقه دهند تا آنکه چیزی در آن نماند.

بحار، ج 82، 227

حدیث دوازدهم

برتری نماز

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:

اوصیکم بالصلاة و حفظها، فانها خیر العمل و هی عمود دینکم.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش می‏کنم چونکه نماز برترین عمل و ستون دین شماست .

بحار، ج 82، ص 209

حدیث سیزدهم

اهمیت نماز

قال النبی صلی الله علیه و آله:

ما من صلاة یحضر وقتها الا نادی ملک بین یدی الناس (ایها الناس) قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی ظهورکم فاطفئوها بصلاتکم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

هیچ گاه وقت نماز نمی‏رسد مگر اینکه فرشته‏ای در میان مردم ندا می‏دهد که: ای مردم بپاخیزید و با نماز خود آتشهائی را که برافروخته‏اید خاموش کنید.

بحار، ج 82، ص 209




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 23:19  توسط اسلام  | 

قرآن به روشنی دستور می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ گاه بر جنازه‌ی منافقان نماز نگذارد و کنار قبر آن ها نایستد. در واقع قرآن این قضیه را به عنوان یک نوع تنبیه در نظر می گیرد با این کار قرآن می فرماید که این کار که نباید در مورد منافقان انجام دهید یعنی:


1-نماز خواندن بر جنازه های آنها
2-زیارت قبر آنان
در موارد غیر منافقان کار نیکو و شایسته ای است.
«در آیه ای دیگر لا تصل علی احد منهم مات ابداً»
در این جا لفظ احد باعث نهی کلی است یعنی هیچ فردی از آنان و ابدا باعث نفی زمانی کلی است یعنی هرگز چه در هنگام دفن و چه بعد از آن یعنی نمازگزاران بر سر قبر مومن کاری نیکو و شایسته است و منع آن برای منافقین یک نوع محرومیت و جریمه محسوب می شود.
«لاتقم علی قبره»
آنچه از این شواهد بر می آید این است که دو عمل طلب رحمت و قیام و وقوف بر قبر مومن در تمام اوقات جائز و شایسته است و یکی از اوقات وقوف بر زیارت و خواندن قرآن بر مؤمن است که سال ها است که به خاک سپرده شده است.

منابع:
آئین وهابیت،جعفر سبحانی
+ نوشته شده در  ساعت 23:7  توسط اسلام  | 

منابع مقاله:

تفسیر المیزان جلد 17، طباطبایی، سید محمد حسین؛

اشکالهائی که در مسئله شفاعت بنظر می‏رسد، و پاسخ به آنها.

خواننده عزیز از مطالب گذشته این معنا را بدست آورد: که شفاعت از نظر قرآن تا حدی - نه بطور مطلق، و بی قید و شرط - ثابت است، و نمیتوان آنرا بکلی انکار نمود، و بزودی نیز

خواهد دید که کتاب و سنت هم بیش از این مقدار اجمالی را اثبات نمی‏کند، بلکه اگر از کتاب وسنت هم چشم‏پوشی کنیم، و در معنای خود این کلمه دقت کنیم، خواهیم دید که خود کلمه نیز باین‏معنا حکم می‏کند، برای اینکه همانطور که گفتیم، برگشت‏شفاعت بحسب معنا باین است که کسی‏واسطه در سببیت و تاثیر شود، و معنا ندارد که چیزی علی الاطلاق، و بدون هیچ قید و شرطی‏سببیت و تاثیر داشته باشد، خوب، وقتی خود سبب و تاثیر، قید و شرط دارد، واسطه آن نیز مقید بان‏قید و شرط نیز هست، همانطور که معنا ندارد چیزی که فی الجمله سبب دارد، بدون هیچ قیدی وشرطی سبب برای همه چیز شود، و یا مسببی مسبب برای هر نوع سبب بگردد، زیرا این حرف‏مستلزم بطلان سببیت است، که بضرورت و بداهت باطل است، همچنین معنا ندارد که واسطه‏ایکه‏فی الجمله، و با قید و شرطهائی میتواند شفیع در بین یک سبب و یک مسبب شود، بدون هیچ قید وشرطی واسطه در میانه همه اسباب، و همه مسببات شود.

اینجاست که امر بر منکرین شفاعت مشتبه شده، خیال کرده‏اند قائلین بشفاعت هیچ قیدی‏و شرطی برای آن قائل نیستند، و لذا اشکال‏هائی کرده‏اند، و با آن اشکالهای خود خواسته‏اند یک‏حقیقت قرآنی را بدون اینکه مورد دقت قرار داده، در مقام برآیند ببینند از کلام خدا چه استفاده‏میشود، باطل جلوه دهند، و اینک بعضی از آن اشکالها از نظر خواننده می‏گذرد.

اشکال اول(مخالفت‏شفاعت با حکم اولی خداوند)

یکی از آن اشکالها اینستکه بعد از آنکه خدایتعالی در کلام مجیدش برای مجرم در روزقیامت عقابهائی معین نموده، و برداشتن آن عقاب یا عدالتی از خداست، و یا ظلم است، اگربرداشتن آن عقابها عدالت باشد، پس تشریع آن حکمی که مخالفتش عقاب می‏آورد، در اصل، ظلم‏بوده، و ظلم لایق ساحت مقدس خدایتعالی نیست، و اگر برداشتن عقاب نامبرده ظلم است، چون‏تشریع حکمی که مخالفتش این عقاب را آورده بعدالت بوده، پس در خواست انبیاء یا هر شفیع‏دیگر درخواست ظلم خداست، و این درخواست جاهلانه است، و ساحت مقدس انبیاء از مثل آن‏منزه است.

ما از این اشکال بدو جور پاسخ میدهیم، یکی نقضی، و یکی حلی، اما جواب نقضی این‏است که بایشان میگوئیم: شما در باره اوامر امتحانی خدا چه میگوئید؟آیا رفع حکم امتحانی مانند جلوگیری از کشته شدن اسماعیل در مرحله دوم و اثبات آن در مرحله اول - ماموریت‏ابراهیم بکشتن او - هر دو عدالت است؟یا یکی ظلم و دیگری عدالت است؟چاره‏ای جز این‏نیست که بگوئیم هر دو عدالت است، و حکمت در آن آزمایش و بیرون آوردن باطن و نیات درونی

مکلف، و یا بفعلیت رساندن استعدادهای او است، در مورد شفاعت هم میگوئیم: ممکن است‏خدامقدر کرده باشد که همه مردم با ایمان را نجات دهد، ولی در ظاهر احکامی مقرر کرده، و برای‏مخالفت آنها عقابهائی معین نموده، تا کفار بکفر خود هلاک گردند، و مؤمنان بوسیله اطاعت به‏درجات محسنین بالا روند، و گنه‏کاران بوسیله شفاعت بان نجاتی که گفتیم خدا برایشان مقدرکرده برسند، هر چند که نجات از بعضی انواع عذابها، یا بعضی افراد آن باشد، ولی نسبت به‏بعضی دیگر از عذابها، از قبیل حول و وحشت برزخ، و یا دلهره و فزع روز قیامت را بچشند، که‏در اینصورت هم آن حکمی که در اول مقرر کرد، بر طبق عدالت بوده، و هم برداشتن عقاب ازکسانیکه مخالفت کردند عدالت بوده است، این بود جواب نقضی از اشکال.

و اما جواب حلی آن، این است که برداشته شدن عقاب بوسیله شفاعت، وقتی مغایر با حکم‏اولی خداست، و آنگاه آن سؤال پیش می‏آید که کدامیک عدل است، و کدام ظلم؟که این بر طرف‏شدن عقاب بوسیله شفاعت، نقض حکم و ضد آن باشد، و یا نقض آثار و تبعات آن حکم باشد، آن‏تبعات و عقابی که خود خدا معین کرده، ولی خواننده عزیز توجه فرمود، که گفتیم: شفاعت نه‏نقض اصل حکم است، نه نقض آن عقوبتی که برای مخالفت آن حکم معین کرده‏اند، بلکه شفاعت‏نسبت بحکم و عقوبت نامبرده، حکومت دارد، یعنی مخالفت کننده و نافرمانی کننده را، از مصداق‏شمول عقاب بیرون می‏کند، و او را مصداق شمول رحمت، و یا صفتی دیگر از صفات خدایتعالی، از قبیل عفو، و مغفرت میسازد، که یکی از آن صفات احترام گذاشتن بشفیع و تعظیم او است.

اشکال دوم(مخالفت‏شفاعت با سنت الهیه - نقض غرض - ترجیح بلا مرجح)

دومین اشکالی که بمسئله شفاعت کرده‏اند، اینستکه سنت الهیه بر این جریان یافته، که‏هیچوقت افعال خود را در معرض تخلف و اختلاف قرار ندهد، و چون حکمی براند، آن حکم رابیک نسق و در همه مواردش اجراء کند، و استثنائی بان نزند، اسباب و مسبباتی هم که در عالم‏هست، بر طبق همین سنت جریان دارد، همچنانکه خدایتعالی فرموده: (هذا صراط علی مستقیم، ان‏عبادی لیس لک علیهم سلطان، الا من اتبعک من الغاوین، و ان جهنم لموعدهم اجمعین، این‏صراط من است، و بر من است که آنرا مستقیم نگهدارم، بدرستی تو بر بندگان من سلطنتی نداری، مگر کسیکه خود از گمراهان باشد، و با پای خود تو را پیروی کند، که جهنم میعادگاه همه آنان‏است) (1) ، و نیز فرموده: (و ان هذا صراطی مستقیما، فاتبعوه، و لا تتبعوا السبل، فتفرق بکم عن سبیله،

............................................

1 - سوره حجر آیه 43

و بدرستی اینستکه صراط من، در حالیکه مستقیم است، پس او را پیروی کنید، و دنبال هر راهی‏نروید، که شما را از راه خدا پراکنده می‏سازد) (1) ، و نیز فرموده: (فلن تجد لسنة الله تبدیلا، و لن تجدلسنة الله تحویلا، هرگز برای سنت‏خدا تبدیلی نخواهی یافت، و هرگز برای سنت‏خدا دگرگونی‏نخواهی یافت) (2).

و مسئله شفاعت و پارتی بازی، این هم آهنگی و کلیت افعال، و سنت‏های خدای را بر هم‏می‏زند، چون عقاب نکردن همه مجرمین، و رفع عقاب از همه جرمهای آنان، نقض غرض می‏کند، و نقض غرض از خدا محال است، و نیز اینکار یک نوع بازی است، که قطعا با حکمت‏خدانمیسازد، و اگر بخواهد شفاعت را در بعضی گنه‏کاران، آنهم در بعضی گناهان قبول کند، لازم‏می‏آید سنت و فعل خدا اختلاف و دو گونگی، و بلکه چند گونگی پیدا کند - که قرآن آنرا نفی‏می‏کند.

چون هیچ فرقی میان این مجرم و میان آن مجرم نیست، که شفاعت را از یکی بپذیرد، و ازدیگری نپذیرد، و نیز هیچ فرقی میان جرم‏ها و گناهان نیست، همه نافرمانی خدا، و در بیرون شدن‏از زی بندگی مشترکند، آنوقت‏شفاعت را از یکی بپذیرد، و از دیگری نپذیرد، یا از بعضی گناهان‏بپذیرد، و از بعضی دیگر نپذیرد، ترجیح بدون جهت و محال است.

این زندگی دنیا و اجتماعی ما است که شفاعت و امثال آن در آن جریان می‏یابد، چون‏اساس آن و پایه اعمالی که در آن صورت میدهیم، هوا و اوهامی است که گاهی در باره حق و باطل‏بیک جور حکم می‏کند و در حکمت و جهالت بیک جور جریان می‏یابد.

در جواب از این اشکال میگوئیم: درست است که صراط خدایتعالی مستقیم، و سنتش‏واحد است، و لکن این سنت واحد و غیر متخلف، قائم بر اصالت‏یک صفت از صفات خدایتعالی، مثلا صفت تشریع و حکم او نیست، تا در نتیجه هیچ حکمی از موردش، و هیچ جزا و کیفر حکمی‏از محلش تخلف نکند، و بهیچ وجه قابل تخلف نباشد، بلکه این سنت واحد، قائم است بر آنچه که‏مقتضای تمامی صفات او است، آن صفاتیکه ارتباط باین سنت دارند، (هر چند که ما از درک‏صفات او عاجزیم).

توضیح اینکه خدای سبحان واهب، و افاضه کننده تمامی عالم هستی، از حیاة، و موت، و رزق، و یا نعمت، و یا غیر آنست، و اینها اموری مختلف هستند، که ارتباطشان با خدای سبحان‏علی السواء و یکسان نیست، و بخاطر یک رابطه به تنهائی نیست، چون اگر اینطور بود، لازم

............................................

1 - سوره انعام آیه 153

2 - سوره فاطر آیه 43

می‏آمد که ارتباط و سببیت بکلی باطل شود، آری خدایتعالی هیچ مریضی را بدون اسباب ظاهری، و مصلحت مقتضی، شفا نمیدهد، و نیز برای اینکه خدائی است ممیت و منتقم و شدید البطش، او راشفا نمی‏بخشد، بلکه از این جهت که خدائی است رؤف و رحیم و منعم و شافی و معافی او را شفامیدهد.

و یا اگر جباری ستمگر را هلاک می‏کند، اینطور نیست که بدون سبب هلاک کرده باشد، ونیز از این جهت نیست که رؤف و رحیم به آن ستمگر است، بلکه از این جهت او را هلاک می‏کند، که خدائی است منتقم، و شدید البطش، و قهار مثلا، و همچنین هر کاری که می‏کند بمقتضای یکی ازاسماء و صفات مناسب آن می‏کند، و قرآن باین معنا ناطق است، هر حادث از حوادث عالم رابخاطر جهات وجودی خاصی که در آن هست، آن حادث را بخود نسبت میدهد، از جهت‏یک یاچند صفتیکه مناسب با آن جهات وجودی حادث نامبرده است، و نوعی تلاؤم و ائتلاف و اقتضاءبین آن دو هست.

و بعبارتی دیگر، هر امری از امور از جهت آن مصالحی و خیراتیکه در آن هست مربوطبخدایتعالی میشود.

حال که این معنا معلوم شد، خواننده متوجه گردید، که مستقیم بودن صراط، و تبدل نیافتن‏سنت او، و مختلف نگشتن فعل او، همه راجع است بانچه که از فعل و انفعال و کسر و انکسارهای‏میان حکمت‏ها، و مصالح مربوط بمورد، حاصل میشود، نه نسبت به مقتضای یک مصلحت.

اگر در حکمی که خدا جعل کرده، تنها مصلحت و علت جعل آن، مؤثر باشد، باید حکم اونسبت به نیکوکار و بدکار و مؤمن و کافر فرق نکند، و حال آنکه می‏بینیم فرق پیدا می‏کند، پس‏معلوم میشود غیر آن مصلحت اسباب بسیاری دیگر هست، که بسا میشود توافق و دست بدست هم‏دادن یک عده از آن اسباب و عوامل، چیزی را اقتضاء کند، که مخالف اقتضای عاملی دیگر باشد، (دقت بفرمائید).

پس اگر شفاعتی واقع شود، و عذاب از کسی برداشته شود، هیچ اختلاف و اختلالی درسنت جاری خدا لازم نیامده، و هیچ انحرافی در صراط مستقیم او پدید نمی‏آید، برای اینکه گفتیم:

شفاعت اثر یک عده از عوامل، از قبیل رحمت، و مغفرت، و حکم، و قضاء، و رعایت‏حق هرصاحب حق، و فصل القضاء است.

بقیه پاسخ به شبهات در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 23:3  توسط اسلام  | 

پيدايش شيعه

در مورد پيدايش تاريخى شيعه و ظهور آن نظرات گوناگونى از سوى مورّخين ارائه شده كه به عمده آنها اشاره مى كنيم:

1 ـ ظهور شيعه در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله)

شيعه اماميه معتقد است كه بذر اوليّه تشيع را خداوند در قرآن كريم نشانده و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)(صلى الله عليه وآله) به اين عنوان معروف بوده اند; مثل: سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود و غيره. اين قول و نظريه را ـ ان شاءالله ـ اثبات خواهيم كرد. در طول دوران رسالتش آن را آبيارى كرده است. بنابراين شجره طيبه تشيع در زمان حضور نبىّ گرامى اسلام به ثمر نشسته و به همين جهت عدّه اى در زمان پيامبر

2 ـ ظهور شيعه در سقيفه

بعضى از تاريخ نگارانِ اهل سنّت معتقدند: هنگامى كه در سقيفه عدّه اى ـ به تبع نص ـ به دنبال على(عليه السلام)رفتند، تشيع به وجود آمد. ابن خلدون،(2) دكتر حسن ابراهيم حسن،(3) احمد امين مصرى(4) و محمّد عبدالله عنّان(5) از نويسندگان اهل سنت و جولد تسهير(6) (شرق شناس معروف) اين نظريه را پذيرفته اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . الشيعة فى الميزان، محمد جواد مغنيه، ص 33.

2 . تاريخ ابن خلدون، ج 3، ص 364.

3 . تاريخ الاسلام، ج 1، ص 371.

4 . فجر الاسلام، 266.

5 . تاريخ الجمعيّات السّرية، ص 26.

6 . العقيدة و الشريعة فى الاسلام، ص 174.

3 ـ ظهور شيعه هنگام قتل عثمان

گروهى نيز عقيده دارند كه هنگام حمله مردم به خانه عثمان و كشتن او شيعه ظهور پيدا كرده است. از ميان اهل سنت، ابن حزم اندلسى(1) و دكتر على سامى النشار(2) و از بين شرق شناسان، فلهاوزن چنين نگرشى دارند.(3)

 

4 ـ ظهور شيعه پس از شهادت حسين بن على(عليه السلام)

دكتر كامل مصطفى شبيبى معتقد است كه تشيع و شيعه پس از شهادت امام حسين(عليه السلام) ظاهر گشته است.(4)

 

5 ـ تأثّر شيعه از افكار فارسيان

برخى معتقدند كه فكر و ايده تشيع برخاسته از افكار ايرانى است كه به پايتخت اسلام نفوذ كرده است. از ميان شرق شناسان، دوزى،(5) فان فلوتن،(6) براون،(7) و از ميان اهل سنت، احمد امين مصرى(8) و احمد عطية الله(9) چنين نظريه اى را ابراز كرده اند.

 

6 ـ شيعه متأثر از افكار ابن سبأ

عده اى معتقدند كه شيعه پيروان عبدالله بن سبأاند كه در عصر عثمان، مسلمان شد. برخى از اين افراد عبارت اند از: دكتر على سامى النشار،(10) سيد محمد رشيد رضا،(11) شيخ


1 . الفِصَل، ج 2، ص 78.

2 . نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، ج 2، ص 78.

3 . الخوارج و الشيعة، ص 146.

4 . الصلة بين التصوف و التشيع، ص 23.

5 . تاريخ المذاهب الاسلامية، ج 1، ص 41.

6 . همان.

7 . فجر الاسلام، ص 111.

8 . همان.

9 . القاموس الاسلامى، ج 3، ص 222.

10 . نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، ص 18.

11 . السنة و الشيعة، ص 4 تا 6.

+ نوشته شده در  ساعت 19:58  توسط اسلام  | 

ببینیم انجیلی که تحریف نشده چه می گوید

كشف انجيلي كه رسالت پيامبر اعظم (ص) را بشارت داده است



گروه فرهنگ و هنر: انجيلي كه رسالت حضرت محمد (ص) ختمي مرتبت را بشارت داده بود، در قبرس كشف و ضبط شد.
    
    به گزارش فارس، پليس بخش ترك نشين جزيره قبرس 29 ژانويه گذشته طي عملياتي كه در يك پايانه مسافربري اتوبوس انجام داد، موفق به كشف و ضبط انجيل بارناباس شد.
    در اين عمليات يك نسخه انجيل بارناباس ميان لوازم 2 نفر از شهروندان تركيه به دست آمد.
    
    كميسيون ارزيابي و بررسي آثار باستاني بخش ترك نشين جزيره قبرس اعلام كرد كه اين انجيل متعلق به 2000 سال پيش بوده و ارزش فعلي آن رقمي بالغ بر 2 ميليون ليره ترك معادل بيش از 5/1 ميليون دلار است.
    
    پليس بخش ترك نشين جزيره قبرس علاوه بر اين دو شخص چند نفر ديگر را نيز در رابطه با اين كتاب بازداشت كرده است.
    
    انجيل بارناباس يكي از بحثبرانگيزترين انجيل هاي جهان مسيحيت است.
    
    در اين انجيل كه بنا به روايتي تنها انجيل نوشته شده در زمان حضرت عيسي (ع) بوده و به «انجيل پنجم» نيز شهرت دارد، آمده است حضرت مسيح فرزند خدا نبوده و تنها يك پيامبر است.
    
    گفته مي شود، اين انجيل همچنين بعثت حضرت محمد (ص) خاتم الانبياء را نيز بشارت داده است.
    
    از سوي ديگر منابع انگليسيزبان نيز گزارش هاي متنوع و گاه متضادي را درباره اين رويداد خبري مخابره كرده اند.
    
    به گفته اين منابع، اين انجيل به زبان سرياني روي پوست گوساله نوشته شده و جلدي طلاكوب دارد.
    
    طبق گزارشي كه رويترز ارائه كرده، متخصصان معتقدند قدمت اين انجيل به 2000 سال پيش مي رسد.
    
    پيتر ويليامز، استاد دانشگاه كمبريج در اين باره گفته كه اين انجيل كمتر از 1000 سال قدمت دارد، اما ديگر متخصصان اين نظريه را نمي پذيرند و معتقدند اين انجيل 2 برابر اين زمان قدمت دارد.
    
    جي.اف. كوكلي، استاد دانشگاه كمبريج نيز درباره قدمت اين انجيل نظرات متفاوتي را بيان مي كند.
    
    وي معتقد است: نوشتاري كه به زبان سرياني در بخشي از اين انجيل نوشته شده، گونه اي از اين زبان است كه تا قبل از قرن 15 ميلادي وجود نداشته است. از سوي ديگر طبق عكسي كه من ديدم، اگر اشتباه نكنم كلمات به زبان سرياني نوين (modern Syriac) نيز در اين نسخه دست نويس، نوشته شده بودند؛ زباني كه تا نيمه قرن نوزدهم با آن كتابت نمي شده است.
    
    طبق اخبار منابع انگليسي زبان، پليس تاكنون 9 نفر را در اين رابطه دستگير كرده است.
    
    سرياني از مشتقات زبان آرامي است كه روزگاري زبان غالب بسياري از نقاط خاورميانه و آسياي مركزي بوده است.
    
    بسياري از كارشناسان زبان تكلم عيسي مسيح (ع) را اين زبان دانسته اند.
    
    امروز زبان سرياني زبان بخشي از مسيحيان ساكن سوريه و همچنين زبان كليساي ارتدكس سيريان در هند است.

+ نوشته شده در  ساعت 0:31  توسط اسلام  | 

مشخصات قرآن کریم

http://p30-download.ir/aks/quran.jpg


سوره                             114

جزء                               30

حزب                              120

آیه                                 6235

کلمه                              77934

حرف                              323670

نقطه                             1015030

فتحه                              93243

کسره                            39586

صفحه                            4804

الف                               48872

همزه                             3272

تشدید                           19235

مد                                 1771

محل وقف                       5098

بلندترین سوره                 بقره با 286 آیه

کوچکترین سوره               کوثر و ولعصربا سه آیه

کلمه وسط قرآن               (ولیتلطف) سوره کهف آیه 19

زمان نزول قرآن                 شب قدر(19،21و 23رمضان)

ماه قرآن                         رمضان
+ نوشته شده در  ساعت 17:52  توسط اسلام  | 

سوال: حدیث قدسی چیست؟ فرق آن با قرآن چیست؟


قدس یعنی پاکی و حدیث قدسی از آن نظر که به ذات پاک خداوند نسبت داده می شود، حدیث قدسی است. البته وحی منزل نیست که رسول خدا از قول خداوند برای صحابه باز گوید. یعنی به عبارتی کلام قرآن نیست و حدیث هم نیست که از زبان پیامبر باشد، بلکه به واسطه جبرییل به وحی یا الهام و یا القاء ذهن، دریافت شده است. اسلوش هم با قرآن فرق دارد. در حدیث قدسی دمی از عالم قدس و نوری از ربوبیت الهی دیده می شود .

قرآن را جبرییل به لفظ و معنی از لوح محفوظ دریافت داشته و به پیامبر وحی نموده و در هر عصر و زمان و طبقه ای، نسل بعد از نسل، متواترو قطعی بوده است.

-         قرآن معجزه است و حدیث قدسی چنین نیست.

-         قرآن از تغییر، تبدیل و تحریف مصون است و حدیث قدسی چنین خصیصه ای ندارد.

-         مس کردن قرآن بر عده ای در حالت بدون طهارت حرمت دارد در حالیکه در حدیث قدسی چنین نیست.

-         منکر حدیث قدسی کافر شمرده نمی شود.

-         با احادیث قدسیه نمی توان نماز خواند.

-         در نقل از قرآن می گویند، «قال الله تبارک و تعالی» و در نقل حدیث قدسی قدما می گفتند، قال رسول الله « فیما یروی عن ربه »

+ نوشته شده در  ساعت 22:21  توسط اسلام  | 

آیا خدا وجود دارد؟ چه شواهدی وجود خدا را ثابت میکنند؟


جواب:
جالب توجه است که این موضوع بیش از هر موضوع دیگری مورد بحث و مشاجره قرار گرفته است. آخرین آمار حاکی از آن است که 90 درصد مردم جهان به خدا و یا قدرتی برتر معتقد هستند. در این راستا بنظر می رسد که مسئولیت اثبات وجود خدا بر عهدۀ آنانی است که وجود او را قبول دارند. ولی به نظر من آنانی که وجود خدا را رد می کنند موظف هستند که صحت اعتقاد خود را ثابت کنند.

هیچگاه نمی توان (بطور مطلق) وجود خدا را ثابت و یا انکار کرد. کتابمقدس تعلیم می دهد که حقیقت وجود خدا را باید با ایمان پذیرفت. " بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است. زیرا هر که تقرب به خدا جوید لازم است که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را جزا (پاداش) می دهد." (عبرانیان 6:11) اگر خدا می خواست، می توانست به سادگی خود را ظاهر سازد و هستی خویش را به همۀ دنیا ثابت کند. ولی در این صورت دیگر نیازی به ایمان نبود. " عیسی گفت: "ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی. خوشابحال آنانی که ندیده ایمان آورند." (یوحنا 29:20)

ولی این بدان معنی نیست که هیچ دلیلی بر اثبات وجود خدا موجود نمی باشد. کلام خدا می فرماید: "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز، و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. سخن نیست و کلامی نی، و آواز آنها شنیده نمی شود. قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مسکون." (مزمور 1:19-4) دیدن ستارگان آسمان، تفکر در وُسعت جهان هستی، مشاهدۀ عجائب طبیعت، تعمّق در زیبائی طلوع و غروب آفتاب ... همه و همه گویای یک واقعیت هستند: خدای آفریننده ای وجود دارد. به غیر از این شواهد، وجدان انسان گواه دیگری بر وجود خداست. جامعه 11:3 خاطرنشان می سازد: " او .. ابدیت را در دلهای ایشان نهاده .." چیزی درونی در عُمق وجود ما هست که تشخیص می دهد چیزی فراتر و والاتر از این دنیا وجود دارد. حتی اگر به عقل خود این واقعیت را نپذیریم، ولی در عُمق وجود خویش نمی توانیم حضور الهی را مُنکر شویم. کتابمقدس می گوید که هر چند وجدان ما گواهی می دهد که خدا وجود دارد، همچنان عده ای حضور و وجود او را انکار می کنند: "احمق در دل خود می گوید خدائی نیست." (مزمور 1:14) 98 درصد تمام مردمی که در طول تاریخ بشریت بر زمین بوده اند، اعم از زمینه های مختلف فرهنگی، تمدنی، و منطقه ای به وجود نوعی خدا معتقد بوده اند. پس می بایستی شخصی و یا چیزی باعث شکل گیری چنین اعتقاد فراگیری شده باشد.

در رابطه با اثبات وجود خدا، علاوه بر بحث های کتابمقدسی، بحث های منطقی دیگری نیز وجود دارند. یکی از آنها بحث آنتولوژی (یا علم مربوط به هستی شناسی) است. در معروف ترین شکل این بحث، برای اثبات وجود خدا، به مفهوم خود خدا می پردازند. این بحث با تعریفی از خدا آغاز می شود که نشان می دهد: "خدا وجودی است که نمیتوان چیزی بزرگتر از او را تصوّر کرد." در این راستا آنها ادامه می دهند که: "وجود (وجود داشتن) بزرگتر از عدم (وجود نداشتن) است. بنابراین بزرگترین چیز قابل تصور می بایستی وجود داشته باشد." پس اگر خدا وجود نداشته باشد، او نمی تواند بزرگترین وجود (هستی) قابل تصور باشد. و چون این نتیجه با تعریف خدا مغایرت دارد، پس خدا نمی تواند وجود نداشته باشد. یک نوع دیگر از این بحث های منطقی بحث تلئوژی (علم مربوط به مطالعۀ حکمت غائی یا پایان شناسی) است. در این بحث گفته می شود که چون جهان هستی بر اساس طرح اعجاز انگیزی ساخته شده است پس بایستی طراح ماهری آن را به وجود آورده باشد. به عنوان نمونه اگر زمین فقط چندین کیلومتر دورتر و یا نزدیکتر به خورشید می بود، حیات موجودات بر روی زمین غیرممکن می شد. و اگر عناصر اتمسفر فقط چند صدم درصد متفارت می بودند، این فاجعه منجر به نابودی هر موجود زنده ای بر روی زمین می گردید. احتمال شکل گیری تصادفی یک مولکول پروتئین به میزان یک در 10 به توان 243 (یعنی عدد 10 که دارای 243 صفر است) می باشد. توجه داشته باشید که یک عدد سلول حاوی میلیون ها ملکول پروتئین است.

سومین بحث منطقی در زمینۀ اثبات وجود خدا بحث کازمولوژی (علم مربوط به نظم جهان هستی) است که در آن به رابطۀ بین علت و معلول می پردازند. بر این اساس، هر معلولی محصول یک علت است. پس جهان هستی به عنوان یک معلول بایستی علتی داشته باشد. و نهایتاً، یک وجود (یا شخص) غیر معلول که وجودش وابسته به چیز دیگری نیست باعث به وجود آمدن هر چیزی در عالم هستی شده است. این شخص غیر معلول همان خداست. چهارمین نوع بحث، بحث اخلاقی است. فرهنگ های گوناگون، در طول تاریخ، هر یک دارای نوع خاصی از قوانین بوده اند. آدمیان قادر به تشخیص بدی و نیکوئی هستند. تقریباً در همۀ ملت ها قتل،دروغ، دزدی، و فساد اخلاقی مردود شناخته شده اند. این حس تمئیز بد و خوب از کجا آمده است اگر از خدای قدوس نشأت نگرفته باشد؟

علی رغم همۀ این مطالب، کتابمقدس روشن می سازد که مردم معرفت واضح و غیر قابل انکار الهی را رّد کرده دروغ را متابعت خواهند کرد. در رومیان 25:1 می خوانیم: "ایشان حقّ خدا را به دروغ مبدل کردند. و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا ابدالآباد همان است." کتابمقدس اضافه می کند که انسان برای بی ایمانی به خدا هیچ عذری ندارد. "زیرا که چیزهای نادیدۀ او یعنی قوت سرمدی او و الوهیتش از حین آفرینش عالم بوسیلۀ کارهای او فهمیده و دیده می شود تا ایشان را عذری نباشد." (رومیان 20:1)

مُنکران وجود خدا معمولاً برای توجیه بی ایمانی خود ادعا می کنند "ایمان به خدا علمی نیست" و یا اینکه "دلیلی برای اثبات خدا وجود ندارد." ولی دلیل واقعی این است که همه می دانند اگر به وجود خدا ایمان داشته باشند، این واقعیت را نیز باید بپذیرند که محتاج نجات و آمرزش گناهان هستند (رومیان 3:23؛ 23:6) و بایستی بابت تمام اعمال خویش پاسخگو باشند. ولی اگر، بر فرض محال، خدا وجود نداشته باشد، انسان خود را آزاد می بیند تا هر آنچه مایل است انجام دهد بدون آنکه نگران داوری و مجازات باشد. به نظر من علت افزایش طرفداران فرظیۀ تکامل همین است. خدا وجود دارد و هر یک از ما (بدون استثناء) بر آن واقف هستیم. اگر عده ای تلاش می کنند وجود خدا را رد کنند، این خود دلیلی است بر وجود او.

اجازه بدهید آخرین مورد را نیز مطرح کنم. من چگونه می دانم که خدا وجود دارد؟ من به وجود خدا ایمان دارم چون هر روز با او صحبت می کنم. مدعی نیستم که صدای او را با گوش جسمی خود می شنوم. ولی می توانم به جرأت بگویم که حضورش را احساس می کنم، هدایت هایش را درک می کنم، مجبتش را شناخته ام، و مشتاق فیض او هستم. برای این همه واقعه که در زندگی من رُخ داده است تنها یک توجیه وجود دارد: خدا وجود دارد و عمل می کند. او بطرز معجزه آسائی مرا نجات داد و زندگی مرا به گونه ای عوض کرد که نمی توانم وجودش را انکار کنم و یا اینکه او را تمجید نکنم. اگر شخص تصمیم گرفته باشد که وجود خدا را نادیده بگیرد، هیچیک از این بحث ها نمی تواند او را قانع کند. در نهایت، وجود خدا باید با ایمان پذیرفته شود (عبرانیان 6:11). ایمان به خدا یک جَهش کورکورانه در یک اطاق تاریک نیست، بلکه گام برداشتن در یک فضای نورانی است که 90 درصد مردم دنیا آنجا ایستاده اند.
+ نوشته شده در  ساعت 16:6  توسط اسلام  |