|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:24 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
شرح کامل شرایط و نشانه های ظهور امام زمان (عج)
مقصود از شرايط ظهور، همان شرايطى است كه تحقق روز موعود
متوقف بر آنها است و گسترش عدالت جهانى به آنها بستگى دارد و مى توان
تعداد اين شرايط را چنين دانست. توضیحات بیشتر در رابطه با ظهور حضرت مهدی در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:3 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
شبهه: آیا مسجدسازی بر رو یا کنار قبر صالحان جایز است یا نه در صورت جواز
مفاد حدیثی که از رسول اکرم در مورد یهود و نصری نقل شده است چیست؟ ![]() زیرا در این حدیث پیامبر دو گروه را لعن می فرمایند که قبور پیامبران خود را عبادتگاه کردهاند. پاسخ: مسجد سازی در کناری قبور اولیاء با توجه به اصول کلی اسلام هیچ مانعی ندارد. زیرا هدف از بنای مسجد جز برای انجام فرائض الهی نیست و اقامه نماز قبل یا بعد از زیارت حتی از نظر وهابیها حرام نیست پس هیچ دلیلی ندارد که ساخت مسجد جهت انجام فرائض و پرستش خدا حرام باشند. مانند داستان اصحاب کهف که مردم پس از 309 سال گفتند که بر سر قبر این رادمردان بنایی بسازیم.و قالوا ابنوا علیهم بنیاناً و عدهای دیگر گفتند بر مدفن آنها مسجد بسازیم که نظر این گروه پیروز شد و از آن جهت که آن زمان دوران پیروزی ایمان بر شرک بود پس نظر غالب نظر شرک آمیزی نبوده و در ضمن قرآن نیز این قضیه به بدی یاد نکرده است بلکه سکوت قرآن خود به معنای جواز و تایید این قضیه است. منابع: آئین وهابیت ،جعفر سبحانی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:53 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
مسلمانان در زمان پیامبر و پس از او بر ذات اولیاء الهی و مقام و منزلت آنان توسل می جستند.
1- در سالی که قحطی به اوج رسید، عُمَر به وسیلهی عباس از خداوند طلب باران نمود، خداوند به وسیله ی او آنان را سیراب کرد و زمینها سرسبز گردید، پس عمر رو به مردم کرد و گفت به خدا سوگند: عباس وسیلهی والاست. به سوی خدا و مقامی نزد خدا دارد. با استفاده از این شواهد می توان گفت که پیامبران و شخصیتهای برجسته از مصادیق این نکته هستند که در قرآن می فرماید : یا ایهاالذین آمنو اتقوالله و ابتغوا الیه الوسیله
برخلاف تصور وهابی ها که مسائله توسل را قابل شک میدانند توسل مسالهای کاملاً روشن است. 3- منصور وقتی نحوهی زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از مالک مفتی بزرگ مدینه پرسید گفت رو به قبله دعا کنم یا رو به پیامبر اکرم. مالک در جواب وی گفت: چرا چهره از وی بر می تابی؟ او وسیلهی تو و وسیلهی پدر تو آدم علیهالسلام در روز رستاخیز است. رو به او کن او را شفیع خود قرار ده خدا شفاعت او را می پذیرد .
![]() 4-بن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقه از شافعی دو بیت زیر را نقل می کند: آل النبی ذریعتی هم الیه وسیلتی ارجوا بهم اعطی غداً سید الیمین صحیفتی خاندان پیامبر وسیلهی من بسوی خدا هستند و به وسیلهی آنان امید دارم که نامه عملم به دست راست من داده شود. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:23 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ به شبه بزرگداشت اعیاد وشهادت های بزرگان دین ![]() محمد حامدفقهی رئیس جماعت انصار السنه المحمدیه می نویسد: الذکر یا حالتی ملات البلاد باسم الاولیاء هی نوع من العباده سهم و تعظیمهم این است که
اگر این مجالس بنام مذهب بر پا می شوند باید از طرف آئین اسلام به صورت
خصوصی و یا عمومی مورد تصویب قرار گیرد. در غیر این صورت بدعت و حرام
خواهد بود. وقتی ما مشغول ذکر و یاد خداییم لزوماً به این کار ما عبادت نمی گویند. و هر تکریم و تعظیم از بندگان خدا با این قید که بندگان خدا هستند به معنی پرستش نیست و شکی نیست که قرآن گروهی از انبیاء و اولیاء را در موارد مختلف ستوده و تحسین کرده حال این درست است که ما بگوییم منظور قرآن عبادت آنها بوده است. در مورد دوم نمیتوان گفت که در متن اسلام این مسائل نیامده بلکه در مواردی بسیار شبیه این امور اتفاق افتاده و مورد نقل قرآن است. دلایل 1- خداوند در آیه ی 157 سورهی اعراف می فرماید: آنان که به پیامبر ایمان آورده اند او را گرامی داشته. و او را یاری کرده اند و از نوری که قرآن به او فرستاده پیروی کنند، رستگارانند. که از این آیه میتوان فهمید که: شرط رستگاری تکریم و تعظیم پیامبر مکرم اسلام است. که البته عقلائی می توان فهمید که این تعظیم و تکریم مربوط به یک دوره خاص زمانی نیست. 2- وهابی ها که به شدت مخالف برگزاری عزاداریها و سوگواریبه مناسبت وفات بزرگان و اولیاء هستند در مورد سرنوشت حضرت یعقوب علیه السلام چه می گویند؟ حضرت یعقوب در فقدان فرزندش چنان میگریست تا کور شد «وابیضت عیناه من الحزن» که البته قرآن او را نسبت به این کار مذمت نمی کند و او پیامبر خداست و نسبت کفر و شرک به چنین انسانهایی محال است. 3- آیهی قل لا اسئلکم علیه اجر الا الموده فی القربی نیز شاهدی بر همین مطلب است اگر نزدیکان و اقربای پیامبر باید تکریم و اعزاز شوند و باید محبت و دوستی نسبت به آنها روا داشت پس از ولادت آنها عقلاً باید خوشحال و از مرگ آنها باید غمگین و اندوهناک شد. در ضمن در صدر اسلام بحث عزاداری رسول اکرم بر سر قبر حمزهی سیدالشهدا و دستور عزاداری بر شهیدان یا نامیدن سال وفات ابوطالب و خدیجه علیهماالسلام به نام عام الحزن همه شواهدی بر تأیید برگزاری سالگردها و بزرگداشتها برای اهل ایمان و اولیاءالله دارد. منابع: آئین وهابیت، جعفر سبحانی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:49 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ به شبهه زیارت قبر پیامبر (ص) و شفاعت ایشان
در کتب اهل سنت احادیث پیرامون تاکید بر مسالهی زیارت قبر پیامبر مکرم اسلام زیاد است. که ما در این جا فقط به ذکر احادیث میپردازیم:
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:44 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
چهل حدیث در مورد نماز از امامان (ع) و پیامبر اکرم(ص)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: امت من چهار گروه هستند: 1
ـ گروهی نماز میخوانند، ولی در نمازشان سهل انگارند «ویل» برای آنهاست، و
«ویل» نام یکی از طبقات زیرین جهنم است، خداوند فرمود: (فویل للمصلین
الذینهم عن صلاتهم ساهون) ماعون 4 و 5 پس «ویل» برای نمازگزاران است، آنهایی که در نمازشان سهل انگارند. 2
ـ گروهی گاهی نماز میخوانند و گاهی نمیخوانند، پس «غی» مال آنهاست، و
«غی» نام یکی از طبقات پایین جهنم است. خداوند متعال فرمود: (فخلف من
بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا) . سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند که نماز را ضایع کرده و از شهوات پیروی کردند، و اینها به زودی در «غی» افکنده خواهند شد. 3
ـ گروهی هیچ وقت نماز نمیخوانند، «سقر» برای آنهاست، «سقر» هم نام یکی از
طبقات زیرین جهنم است که خداوند متعال فرمود: (ما سلککم فی سقر قالوا لم
نک من المصلین) مدثر .42 (اهل بهشت از اهل جهنم سئوال میکنند) چه چیزی شما را به «سقر» کشاند؟ در جواب میگویند : ما از نمازگزاران نبودیم. 4 ـ گروهی همیشه نماز میخوانند، و در نمازشان خشوع دارند. خداوند متعال فرمود: (قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون) مؤمنون.1 و .2 مؤمنان رستگار شدند، آنهایی که در نمازشان با خشوع هستند. (3) امیدواریم خداوند متعال همه ما را از گروه چهارم قرار دهد. و اقم الصلاة ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر. (عنکبوت، 45) نماز را بپادار، که نماز انسان را از هر کار زشت و منکر باز میدارد و یاد خدا بزرگتر است. حدیث اول اهمیت نماز قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اول ما افترض الله علی امتی الصلوات الخمس، و اول ما یرفع من اعمالهم الصلوات الخمس، و اول ما یسألون عنه الصلوات الخمس. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: نخستین
چیزی که خداوند بر امت من واجب کرد نمازهای پنجگانه است، و نخستین عملی که
از آنان بالا برده میشود، و از آنان سؤال میشود همان نماز است. کنز العمال، ج 7، ح 18859 حدیث دوم نماز و پایههای دین عن ابی جعفر علیه السلام قال: بنی الاسلام علی خمسة اشیاء: علی الصلاة، و الزکوة و الحج و الصوم و الولایة. امام باقر علیه السلام فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل بیت علیهم السلام. بحار، ج 82، ص .234 حدیث سوم مثل نماز عن ابی جعفر علیه السلام قال: الصلاة عمود الدین، مثلها کمثل عمود الفسطاط اذا ثبت العمود ثبتت الاوتاد الاطناب، و اذا مال العمود و انکسر لم یثبت وتد و لا طنب. امام باقر علیه السلام فرمود: نماز
ستون دین است، مثل آن همانند ستون خیمه است که وقتی استوار باشد میخها و
طنابها پا برجاست، و هرگاه ستون آن کج و شکسته شود هیچکدام از آنها استوار
نمیمانند. بحار، ج 82، ص 218 حدیث چهارم نماز موجب رستگاری قال رسول الله صلی الله علیه و آله: خمس صلوات من حافظ علیهن کانت له نورا و برهانا و نجاة یوم القیامة. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که بر نمازهای پنجگانه محافظت و مراقبت نماید این نمازها برای او در قیامت، نور و وسیله نجات او خواهد بود. کنز العمال، ج 7، حدیث 18862 حدیث پنجم نماز و نورانیت قلب قال رسول الله صلی الله علیه و آله: صلاة الرجل نور فی قلبه فمن شاء منکم فلینور قلبه. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: نماز هر کس، نوری در دل اوست، پس هر کس خواست، قلبش را نورانی کند. کنز العمال، ج 7، حدیث 18973 حدیث ششم نماز ملاک قبولی اعمال قال الصادق علیه السلام: اول ما یحاسب به العبد الصلاة، فان قبلت قبل سائر عمله، و اذا ردت رد علیه سائر عمله . امام صادق علیه السلام فرمود: نخستین
چیزی که از بنده حسابرسی میشود نماز است، پس اگر نماز پذیرفته شد اعمال
دیگرش نیز پذیرفته میشود، چنانچه نمازش رد شود بقیه اعمال او هم قبول
نخواهد شد. وسائل الشیعه، ج 3، ص 22 حدیث هفتم نماز و روش انبیاء قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الصلاة من شرایع الدین، و فیها مرضاة الرب عز و جل، فهی منهاج الانبیاء. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: نماز از آداب (اولیه) دین است، و آن مایه خشنودی خدا، و راه و روش پیامبران الهی است . بحار، ج 82، 231 حدیث هشتم نماز پرچم اسلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله: علم الاسلام الصلاة، فمن فرغ لها قلبه و حافظ علیها بحدها و وقتها و سننها فهو مؤمن . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نماز، پرچم اسلام است، مؤمن واقعی، کسی است که دل به آن دهد و مراقب حدود و آداب و وقت آن باشد. کنز العمال، ج 7، حدیث 18870 حدیث نهم نماز و کارآئی آن قال الصادق علیه السلام: ان ملک الموت یدفع الشیطان عن المحافظ علی الصلاة و یلقنه شهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا رسول الله فی تلک الحالة العظیمة. امام صادق علیه السلام فرمود: فرشته
مرگ، شیطان را از کسی که مراقب نماز است دور میکند، و شهادت بر وحدانیت
خدا، و رسالت پیامبر را در هنگام هولناک مرگ به او تلقین میکند. وسائل الشیعه، ج 3، ص 19 حدیث دهم نماز و فرزندان قال الباقر علیه السلام: انا نأمر صبیاننا بالصلاة اذا کانوا بنی خمس سنین، فمروا صبیانکم بالصلاة اذا کانوا بنی سبع سنین. امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامی
که فرزندان ما پنج ساله شدند دستور میدهیم نماز بخوانند، پس شما هم وقتی
فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند آنها را به نماز دستور دهید. وسائل الشیعه، ج 3، ص 12 حدیث یازدهم ارزش نماز قال الصادق علیه السلام: صلاة فریضة خیر من عشرین حجة و حجة خیر من بیت مملو ذهبا یتصدق منه حتی یفنی او حتی لا یبقی منه شیء. امام صادق علیه السلام فرمود: یک
نماز واجب از بیست حج بهتر است، و یک حج از صدقه دادن خانهای پر از طلا
بهتر است، آنگونه که آن را صدقه دهند تا آنکه چیزی در آن نماند. بحار، ج 82، 227 حدیث دوازدهم برتری نماز قال امیرالمؤمنین علیه السلام: اوصیکم بالصلاة و حفظها، فانها خیر العمل و هی عمود دینکم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش میکنم چونکه نماز برترین عمل و ستون دین شماست . بحار، ج 82، ص 209 حدیث سیزدهم اهمیت نماز قال النبی صلی الله علیه و آله: ما من صلاة یحضر وقتها الا نادی ملک بین یدی الناس (ایها الناس) قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی ظهورکم فاطفئوها بصلاتکم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ
گاه وقت نماز نمیرسد مگر اینکه فرشتهای در میان مردم ندا میدهد که: ای
مردم بپاخیزید و با نماز خود آتشهائی را که برافروختهاید خاموش کنید. بحار، ج 82، ص 209 ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:19 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
قرآن به روشنی دستور می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ گاه بر جنازهی منافقان نماز نگذارد و کنار قبر آن ها نایستد. در واقع قرآن این قضیه را به عنوان یک نوع تنبیه در نظر می گیرد با این کار قرآن می فرماید که این کار که نباید در مورد منافقان انجام دهید یعنی:
2-زیارت قبر آنان در موارد غیر منافقان کار نیکو و شایسته ای است. «در آیه ای دیگر لا تصل علی احد منهم مات ابداً» در این جا لفظ احد باعث نهی کلی است یعنی هیچ فردی از آنان و ابدا باعث نفی زمانی کلی است یعنی هرگز چه در هنگام دفن و چه بعد از آن یعنی نمازگزاران بر سر قبر مومن کاری نیکو و شایسته است و منع آن برای منافقین یک نوع محرومیت و جریمه محسوب می شود. «لاتقم علی قبره» آنچه از این شواهد بر می آید این است که دو عمل طلب رحمت و قیام و وقوف بر قبر مومن در تمام اوقات جائز و شایسته است و یکی از اوقات وقوف بر زیارت و خواندن قرآن بر مؤمن است که سال ها است که به خاک سپرده شده است. منابع: آئین وهابیت،جعفر سبحانی |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:7 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
منابع مقاله: تفسیر المیزان جلد 17،
طباطبایی، سید محمد حسین؛ اشکالهائی که در مسئله شفاعت بنظر میرسد، و پاسخ به آنها.خواننده عزیز از مطالب گذشته این معنا را بدست آورد: که شفاعت از نظر قرآن تا حدی - نه بطور مطلق، و بی قید و شرط - ثابت است، و نمیتوان آنرا بکلی انکار نمود، و بزودی نیز خواهد دید که کتاب و سنت هم بیش از این مقدار اجمالی را اثبات نمیکند، بلکه اگر از کتاب وسنت هم چشمپوشی کنیم، و در معنای خود این کلمه دقت کنیم، خواهیم دید که خود کلمه نیز باینمعنا حکم میکند، برای اینکه همانطور که گفتیم، برگشتشفاعت بحسب معنا باین است که کسیواسطه در سببیت و تاثیر شود، و معنا ندارد که چیزی علی الاطلاق، و بدون هیچ قید و شرطیسببیت و تاثیر داشته باشد، خوب، وقتی خود سبب و تاثیر، قید و شرط دارد، واسطه آن نیز مقید بانقید و شرط نیز هست، همانطور که معنا ندارد چیزی که فی الجمله سبب دارد، بدون هیچ قیدی وشرطی سبب برای همه چیز شود، و یا مسببی مسبب برای هر نوع سبب بگردد، زیرا این حرفمستلزم بطلان سببیت است، که بضرورت و بداهت باطل است، همچنین معنا ندارد که واسطهایکهفی الجمله، و با قید و شرطهائی میتواند شفیع در بین یک سبب و یک مسبب شود، بدون هیچ قید وشرطی واسطه در میانه همه اسباب، و همه مسببات شود. اینجاست که امر بر منکرین شفاعت مشتبه شده، خیال کردهاند قائلین بشفاعت هیچ قیدیو شرطی برای آن قائل نیستند، و لذا اشکالهائی کردهاند، و با آن اشکالهای خود خواستهاند یکحقیقت قرآنی را بدون اینکه مورد دقت قرار داده، در مقام برآیند ببینند از کلام خدا چه استفادهمیشود، باطل جلوه دهند، و اینک بعضی از آن اشکالها از نظر خواننده میگذرد. اشکال اول(مخالفتشفاعت با حکم اولی خداوند)یکی از آن اشکالها اینستکه بعد از آنکه خدایتعالی در کلام مجیدش برای مجرم در روزقیامت عقابهائی معین نموده، و برداشتن آن عقاب یا عدالتی از خداست، و یا ظلم است، اگربرداشتن آن عقابها عدالت باشد، پس تشریع آن حکمی که مخالفتش عقاب میآورد، در اصل، ظلمبوده، و ظلم لایق ساحت مقدس خدایتعالی نیست، و اگر برداشتن عقاب نامبرده ظلم است، چونتشریع حکمی که مخالفتش این عقاب را آورده بعدالت بوده، پس در خواست انبیاء یا هر شفیعدیگر درخواست ظلم خداست، و این درخواست جاهلانه است، و ساحت مقدس انبیاء از مثل آنمنزه است. ما از این اشکال بدو جور پاسخ میدهیم، یکی نقضی، و یکی حلی، اما جواب نقضی ایناست که بایشان میگوئیم: شما در باره اوامر امتحانی خدا چه میگوئید؟آیا رفع حکم امتحانی مانند جلوگیری از کشته شدن اسماعیل در مرحله دوم و اثبات آن در مرحله اول - ماموریتابراهیم بکشتن او - هر دو عدالت است؟یا یکی ظلم و دیگری عدالت است؟چارهای جز ایننیست که بگوئیم هر دو عدالت است، و حکمت در آن آزمایش و بیرون آوردن باطن و نیات درونی مکلف، و یا بفعلیت رساندن استعدادهای او است، در مورد شفاعت هم میگوئیم: ممکن استخدامقدر کرده باشد که همه مردم با ایمان را نجات دهد، ولی در ظاهر احکامی مقرر کرده، و برایمخالفت آنها عقابهائی معین نموده، تا کفار بکفر خود هلاک گردند، و مؤمنان بوسیله اطاعت بهدرجات محسنین بالا روند، و گنهکاران بوسیله شفاعت بان نجاتی که گفتیم خدا برایشان مقدرکرده برسند، هر چند که نجات از بعضی انواع عذابها، یا بعضی افراد آن باشد، ولی نسبت بهبعضی دیگر از عذابها، از قبیل حول و وحشت برزخ، و یا دلهره و فزع روز قیامت را بچشند، کهدر اینصورت هم آن حکمی که در اول مقرر کرد، بر طبق عدالت بوده، و هم برداشتن عقاب ازکسانیکه مخالفت کردند عدالت بوده است، این بود جواب نقضی از اشکال. و اما جواب حلی آن، این است که برداشته شدن عقاب بوسیله شفاعت، وقتی مغایر با حکماولی خداست، و آنگاه آن سؤال پیش میآید که کدامیک عدل است، و کدام ظلم؟که این بر طرفشدن عقاب بوسیله شفاعت، نقض حکم و ضد آن باشد، و یا نقض آثار و تبعات آن حکم باشد، آنتبعات و عقابی که خود خدا معین کرده، ولی خواننده عزیز توجه فرمود، که گفتیم: شفاعت نهنقض اصل حکم است، نه نقض آن عقوبتی که برای مخالفت آن حکم معین کردهاند، بلکه شفاعتنسبت بحکم و عقوبت نامبرده، حکومت دارد، یعنی مخالفت کننده و نافرمانی کننده را، از مصداقشمول عقاب بیرون میکند، و او را مصداق شمول رحمت، و یا صفتی دیگر از صفات خدایتعالی، از قبیل عفو، و مغفرت میسازد، که یکی از آن صفات احترام گذاشتن بشفیع و تعظیم او است. اشکال دوم(مخالفتشفاعت با سنت الهیه - نقض غرض - ترجیح بلا مرجح)دومین اشکالی که بمسئله شفاعت کردهاند، اینستکه سنت الهیه بر این جریان یافته، کههیچوقت افعال خود را در معرض تخلف و اختلاف قرار ندهد، و چون حکمی براند، آن حکم رابیک نسق و در همه مواردش اجراء کند، و استثنائی بان نزند، اسباب و مسبباتی هم که در عالمهست، بر طبق همین سنت جریان دارد، همچنانکه خدایتعالی فرموده: (هذا صراط علی مستقیم، انعبادی لیس لک علیهم سلطان، الا من اتبعک من الغاوین، و ان جهنم لموعدهم اجمعین، اینصراط من است، و بر من است که آنرا مستقیم نگهدارم، بدرستی تو بر بندگان من سلطنتی نداری، مگر کسیکه خود از گمراهان باشد، و با پای خود تو را پیروی کند، که جهنم میعادگاه همه آناناست) (1) ، و نیز فرموده: (و ان هذا صراطی مستقیما، فاتبعوه، و لا تتبعوا السبل، فتفرق بکم عن سبیله، ............................................ 1 - سوره حجر آیه 43 و بدرستی اینستکه صراط من، در حالیکه مستقیم است، پس او را پیروی کنید، و دنبال هر راهینروید، که شما را از راه خدا پراکنده میسازد) (1) ، و نیز فرموده: (فلن تجد لسنة الله تبدیلا، و لن تجدلسنة الله تحویلا، هرگز برای سنتخدا تبدیلی نخواهی یافت، و هرگز برای سنتخدا دگرگونینخواهی یافت) (2). و مسئله شفاعت و پارتی بازی، این هم آهنگی و کلیت افعال، و سنتهای خدای را بر هممیزند، چون عقاب نکردن همه مجرمین، و رفع عقاب از همه جرمهای آنان، نقض غرض میکند، و نقض غرض از خدا محال است، و نیز اینکار یک نوع بازی است، که قطعا با حکمتخدانمیسازد، و اگر بخواهد شفاعت را در بعضی گنهکاران، آنهم در بعضی گناهان قبول کند، لازممیآید سنت و فعل خدا اختلاف و دو گونگی، و بلکه چند گونگی پیدا کند - که قرآن آنرا نفیمیکند. چون هیچ فرقی میان این مجرم و میان آن مجرم نیست، که شفاعت را از یکی بپذیرد، و ازدیگری نپذیرد، و نیز هیچ فرقی میان جرمها و گناهان نیست، همه نافرمانی خدا، و در بیرون شدناز زی بندگی مشترکند، آنوقتشفاعت را از یکی بپذیرد، و از دیگری نپذیرد، یا از بعضی گناهانبپذیرد، و از بعضی دیگر نپذیرد، ترجیح بدون جهت و محال است. این زندگی دنیا و اجتماعی ما است که شفاعت و امثال آن در آن جریان مییابد، چوناساس آن و پایه اعمالی که در آن صورت میدهیم، هوا و اوهامی است که گاهی در باره حق و باطلبیک جور حکم میکند و در حکمت و جهالت بیک جور جریان مییابد. در جواب از این اشکال میگوئیم: درست است که صراط خدایتعالی مستقیم، و سنتشواحد است، و لکن این سنت واحد و غیر متخلف، قائم بر اصالتیک صفت از صفات خدایتعالی، مثلا صفت تشریع و حکم او نیست، تا در نتیجه هیچ حکمی از موردش، و هیچ جزا و کیفر حکمیاز محلش تخلف نکند، و بهیچ وجه قابل تخلف نباشد، بلکه این سنت واحد، قائم است بر آنچه کهمقتضای تمامی صفات او است، آن صفاتیکه ارتباط باین سنت دارند، (هر چند که ما از درکصفات او عاجزیم). توضیح اینکه خدای سبحان واهب، و افاضه کننده تمامی عالم هستی، از حیاة، و موت، و رزق، و یا نعمت، و یا غیر آنست، و اینها اموری مختلف هستند، که ارتباطشان با خدای سبحانعلی السواء و یکسان نیست، و بخاطر یک رابطه به تنهائی نیست، چون اگر اینطور بود، لازم ............................................ 1 - سوره انعام آیه 153 2 - سوره فاطر آیه 43 میآمد که ارتباط و سببیت بکلی باطل شود، آری خدایتعالی هیچ مریضی را بدون اسباب ظاهری، و مصلحت مقتضی، شفا نمیدهد، و نیز برای اینکه خدائی است ممیت و منتقم و شدید البطش، او راشفا نمیبخشد، بلکه از این جهت که خدائی است رؤف و رحیم و منعم و شافی و معافی او را شفامیدهد. و یا اگر جباری ستمگر را هلاک میکند، اینطور نیست که بدون سبب هلاک کرده باشد، ونیز از این جهت نیست که رؤف و رحیم به آن ستمگر است، بلکه از این جهت او را هلاک میکند، که خدائی است منتقم، و شدید البطش، و قهار مثلا، و همچنین هر کاری که میکند بمقتضای یکی ازاسماء و صفات مناسب آن میکند، و قرآن باین معنا ناطق است، هر حادث از حوادث عالم رابخاطر جهات وجودی خاصی که در آن هست، آن حادث را بخود نسبت میدهد، از جهتیک یاچند صفتیکه مناسب با آن جهات وجودی حادث نامبرده است، و نوعی تلاؤم و ائتلاف و اقتضاءبین آن دو هست. و بعبارتی دیگر، هر امری از امور از جهت آن مصالحی و خیراتیکه در آن هست مربوطبخدایتعالی میشود. حال که این معنا معلوم شد، خواننده متوجه گردید، که مستقیم بودن صراط، و تبدل نیافتنسنت او، و مختلف نگشتن فعل او، همه راجع است بانچه که از فعل و انفعال و کسر و انکسارهایمیان حکمتها، و مصالح مربوط بمورد، حاصل میشود، نه نسبت به مقتضای یک مصلحت. اگر در حکمی که خدا جعل کرده، تنها مصلحت و علت جعل آن، مؤثر باشد، باید حکم اونسبت به نیکوکار و بدکار و مؤمن و کافر فرق نکند، و حال آنکه میبینیم فرق پیدا میکند، پسمعلوم میشود غیر آن مصلحت اسباب بسیاری دیگر هست، که بسا میشود توافق و دست بدست همدادن یک عده از آن اسباب و عوامل، چیزی را اقتضاء کند، که مخالف اقتضای عاملی دیگر باشد، (دقت بفرمائید). پس اگر شفاعتی واقع شود، و عذاب از کسی برداشته شود، هیچ اختلاف و اختلالی درسنت جاری خدا لازم نیامده، و هیچ انحرافی در صراط مستقیم او پدید نمیآید، برای اینکه گفتیم: شفاعت اثر یک عده از عوامل، از قبیل رحمت، و مغفرت، و حکم، و قضاء، و رعایتحق هرصاحب حق، و فصل القضاء است. بقیه پاسخ به شبهات در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:3 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
||||
|
پيدايش شيعه در مورد پيدايش تاريخى شيعه و ظهور آن نظرات گوناگونى از سوى مورّخين ارائه شده كه به عمده آنها اشاره مى كنيم: 1 ـ ظهور شيعه در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) شيعه اماميه معتقد است كه بذر اوليّه تشيع را خداوند در قرآن كريم نشانده و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)(صلى الله عليه وآله) به اين عنوان معروف بوده اند; مثل: سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود و غيره. اين قول و نظريه را ـ ان شاءالله ـ اثبات خواهيم كرد. در طول دوران رسالتش آن را آبيارى كرده است. بنابراين شجره طيبه تشيع در زمان حضور نبىّ گرامى اسلام به ثمر نشسته و به همين جهت عدّه اى در زمان پيامبر 2 ـ ظهور شيعه در سقيفه بعضى از تاريخ نگارانِ اهل سنّت معتقدند: هنگامى كه در سقيفه عدّه اى ـ به تبع نص ـ به دنبال على(عليه السلام)رفتند، تشيع به وجود آمد. ابن خلدون،(2) دكتر حسن ابراهيم حسن،(3) احمد امين مصرى(4) و محمّد عبدالله عنّان(5) از نويسندگان اهل سنت و جولد تسهير(6) (شرق شناس معروف) اين نظريه را پذيرفته اند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الشيعة فى الميزان، محمد جواد مغنيه، ص 33. 2 . تاريخ ابن خلدون، ج 3، ص 364. 3 . تاريخ الاسلام، ج 1، ص 371. 4 . فجر الاسلام، 266. 5 . تاريخ الجمعيّات السّرية، ص 26. 6 . العقيدة و الشريعة فى الاسلام، ص 174.
3 ـ ظهور شيعه هنگام قتل عثمان گروهى نيز عقيده دارند كه هنگام حمله مردم به خانه عثمان و كشتن او شيعه ظهور پيدا كرده است. از ميان اهل سنت، ابن حزم اندلسى(1) و دكتر على سامى النشار(2) و از بين شرق شناسان، فلهاوزن چنين نگرشى دارند.(3)
4 ـ ظهور شيعه پس از شهادت حسين بن على(عليه السلام) دكتر كامل مصطفى شبيبى معتقد است كه تشيع و شيعه پس از شهادت امام حسين(عليه السلام) ظاهر گشته است.(4)
5 ـ تأثّر شيعه از افكار فارسيان برخى معتقدند كه فكر و ايده تشيع برخاسته از افكار ايرانى است كه به پايتخت اسلام نفوذ كرده است. از ميان شرق شناسان، دوزى،(5) فان فلوتن،(6) براون،(7) و از ميان اهل سنت، احمد امين مصرى(8) و احمد عطية الله(9) چنين نظريه اى را ابراز كرده اند.
6 ـ شيعه متأثر از افكار ابن سبأ عده اى معتقدند كه شيعه پيروان عبدالله بن سبأاند كه در عصر عثمان، مسلمان شد. برخى از اين افراد عبارت اند از: دكتر على سامى النشار،(10) سيد محمد رشيد رضا،(11) شيخ 1 . الفِصَل، ج 2، ص 78. 2 . نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، ج 2، ص 78. 3 . الخوارج و الشيعة، ص 146. 4 . الصلة بين التصوف و التشيع، ص 23. 5 . تاريخ المذاهب الاسلامية، ج 1، ص 41. 6 . همان. 7 . فجر الاسلام، ص 111. 8 . همان. 9 . القاموس الاسلامى، ج 3، ص 222. 10 . نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، ص 18. 11 . السنة و الشيعة، ص 4 تا 6. |
|||||
|
+
نوشته شده در ساعت 19:58 توسط اسلام
|
|
|||||
|
|
|
|
|
ببینیم انجیلی که تحریف نشده چه می گوید
كشف انجيلي كه رسالت پيامبر اعظم (ص) را بشارت داده است
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:31 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
مشخصات قرآن کریم ![]() سوره 114 جزء 30 حزب 120 آیه 6235 کلمه 77934 حرف 323670 نقطه 1015030 فتحه 93243 کسره 39586 صفحه 4804 الف 48872 همزه 3272 تشدید 19235 مد 1771 محل وقف 5098 بلندترین سوره بقره با 286 آیه کوچکترین سوره کوثر و ولعصربا سه آیه کلمه وسط قرآن (ولیتلطف) سوره کهف آیه 19 زمان نزول قرآن شب قدر(19،21و 23رمضان) ماه قرآن رمضان |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:52 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
سوال: حدیث قدسی چیست؟ فرق آن با قرآن چیست؟ قدس یعنی پاکی و حدیث قدسی از آن نظر که به ذات پاک خداوند نسبت داده می شود، حدیث قدسی است. البته وحی منزل نیست که رسول خدا از قول خداوند برای صحابه باز گوید. یعنی به عبارتی کلام قرآن نیست و حدیث هم نیست که از زبان پیامبر باشد، بلکه به واسطه جبرییل به وحی یا الهام و یا القاء ذهن، دریافت شده است. اسلوش هم با قرآن فرق دارد. در حدیث قدسی دمی از عالم قدس و نوری از ربوبیت الهی دیده می شود . قرآن را جبرییل به لفظ و معنی از لوح محفوظ دریافت داشته و به پیامبر وحی نموده و در هر عصر و زمان و طبقه ای، نسل بعد از نسل، متواترو قطعی بوده است. - قرآن معجزه است و حدیث قدسی چنین نیست. - قرآن از تغییر، تبدیل و تحریف مصون است و حدیث قدسی چنین خصیصه ای ندارد. - مس کردن قرآن بر عده ای در حالت بدون طهارت حرمت دارد در حالیکه در حدیث قدسی چنین نیست. - منکر حدیث قدسی کافر شمرده نمی شود. - با احادیث قدسیه نمی توان نماز خواند. - در نقل از قرآن می گویند، «قال الله تبارک و تعالی» و در نقل حدیث قدسی قدما می گفتند، قال رسول الله « فیما یروی عن ربه » |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 22:21 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
آیا خدا وجود دارد؟ چه شواهدی وجود خدا را ثابت میکنند؟![]() جواب: جالب توجه است که این موضوع بیش از هر موضوع دیگری مورد بحث و مشاجره قرار گرفته است. آخرین آمار حاکی از آن است که 90 درصد مردم جهان به خدا و یا قدرتی برتر معتقد هستند. در این راستا بنظر می رسد که مسئولیت اثبات وجود خدا بر عهدۀ آنانی است که وجود او را قبول دارند. ولی به نظر من آنانی که وجود خدا را رد می کنند موظف هستند که صحت اعتقاد خود را ثابت کنند. هیچگاه نمی توان (بطور مطلق) وجود خدا را ثابت و یا انکار کرد. کتابمقدس تعلیم می دهد که حقیقت وجود خدا را باید با ایمان پذیرفت. " بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است. زیرا هر که تقرب به خدا جوید لازم است که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را جزا (پاداش) می دهد." (عبرانیان 6:11) اگر خدا می خواست، می توانست به سادگی خود را ظاهر سازد و هستی خویش را به همۀ دنیا ثابت کند. ولی در این صورت دیگر نیازی به ایمان نبود. " عیسی گفت: "ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی. خوشابحال آنانی که ندیده ایمان آورند." (یوحنا 29:20) ولی این بدان معنی نیست که هیچ دلیلی بر اثبات وجود خدا موجود نمی باشد. کلام خدا می فرماید: "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. روز سخن می راند تا روز، و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. سخن نیست و کلامی نی، و آواز آنها شنیده نمی شود. قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مسکون." (مزمور 1:19-4) دیدن ستارگان آسمان، تفکر در وُسعت جهان هستی، مشاهدۀ عجائب طبیعت، تعمّق در زیبائی طلوع و غروب آفتاب ... همه و همه گویای یک واقعیت هستند: خدای آفریننده ای وجود دارد. به غیر از این شواهد، وجدان انسان گواه دیگری بر وجود خداست. جامعه 11:3 خاطرنشان می سازد: " او .. ابدیت را در دلهای ایشان نهاده .." چیزی درونی در عُمق وجود ما هست که تشخیص می دهد چیزی فراتر و والاتر از این دنیا وجود دارد. حتی اگر به عقل خود این واقعیت را نپذیریم، ولی در عُمق وجود خویش نمی توانیم حضور الهی را مُنکر شویم. کتابمقدس می گوید که هر چند وجدان ما گواهی می دهد که خدا وجود دارد، همچنان عده ای حضور و وجود او را انکار می کنند: "احمق در دل خود می گوید خدائی نیست." (مزمور 1:14) 98 درصد تمام مردمی که در طول تاریخ بشریت بر زمین بوده اند، اعم از زمینه های مختلف فرهنگی، تمدنی، و منطقه ای به وجود نوعی خدا معتقد بوده اند. پس می بایستی شخصی و یا چیزی باعث شکل گیری چنین اعتقاد فراگیری شده باشد. در رابطه با اثبات وجود خدا، علاوه بر بحث های کتابمقدسی، بحث های منطقی دیگری نیز وجود دارند. یکی از آنها بحث آنتولوژی (یا علم مربوط به هستی شناسی) است. در معروف ترین شکل این بحث، برای اثبات وجود خدا، به مفهوم خود خدا می پردازند. این بحث با تعریفی از خدا آغاز می شود که نشان می دهد: "خدا وجودی است که نمیتوان چیزی بزرگتر از او را تصوّر کرد." در این راستا آنها ادامه می دهند که: "وجود (وجود داشتن) بزرگتر از عدم (وجود نداشتن) است. بنابراین بزرگترین چیز قابل تصور می بایستی وجود داشته باشد." پس اگر خدا وجود نداشته باشد، او نمی تواند بزرگترین وجود (هستی) قابل تصور باشد. و چون این نتیجه با تعریف خدا مغایرت دارد، پس خدا نمی تواند وجود نداشته باشد. یک نوع دیگر از این بحث های منطقی بحث تلئوژی (علم مربوط به مطالعۀ حکمت غائی یا پایان شناسی) است. در این بحث گفته می شود که چون جهان هستی بر اساس طرح اعجاز انگیزی ساخته شده است پس بایستی طراح ماهری آن را به وجود آورده باشد. به عنوان نمونه اگر زمین فقط چندین کیلومتر دورتر و یا نزدیکتر به خورشید می بود، حیات موجودات بر روی زمین غیرممکن می شد. و اگر عناصر اتمسفر فقط چند صدم درصد متفارت می بودند، این فاجعه منجر به نابودی هر موجود زنده ای بر روی زمین می گردید. احتمال شکل گیری تصادفی یک مولکول پروتئین به میزان یک در 10 به توان 243 (یعنی عدد 10 که دارای 243 صفر است) می باشد. توجه داشته باشید که یک عدد سلول حاوی میلیون ها ملکول پروتئین است. سومین بحث منطقی در زمینۀ اثبات وجود خدا بحث کازمولوژی (علم مربوط به نظم جهان هستی) است که در آن به رابطۀ بین علت و معلول می پردازند. بر این اساس، هر معلولی محصول یک علت است. پس جهان هستی به عنوان یک معلول بایستی علتی داشته باشد. و نهایتاً، یک وجود (یا شخص) غیر معلول که وجودش وابسته به چیز دیگری نیست باعث به وجود آمدن هر چیزی در عالم هستی شده است. این شخص غیر معلول همان خداست. چهارمین نوع بحث، بحث اخلاقی است. فرهنگ های گوناگون، در طول تاریخ، هر یک دارای نوع خاصی از قوانین بوده اند. آدمیان قادر به تشخیص بدی و نیکوئی هستند. تقریباً در همۀ ملت ها قتل،دروغ، دزدی، و فساد اخلاقی مردود شناخته شده اند. این حس تمئیز بد و خوب از کجا آمده است اگر از خدای قدوس نشأت نگرفته باشد؟ علی رغم همۀ این مطالب، کتابمقدس روشن می سازد که مردم معرفت واضح و غیر قابل انکار الهی را رّد کرده دروغ را متابعت خواهند کرد. در رومیان 25:1 می خوانیم: "ایشان حقّ خدا را به دروغ مبدل کردند. و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا ابدالآباد همان است." کتابمقدس اضافه می کند که انسان برای بی ایمانی به خدا هیچ عذری ندارد. "زیرا که چیزهای نادیدۀ او یعنی قوت سرمدی او و الوهیتش از حین آفرینش عالم بوسیلۀ کارهای او فهمیده و دیده می شود تا ایشان را عذری نباشد." (رومیان 20:1) مُنکران وجود خدا معمولاً برای توجیه بی ایمانی خود ادعا می کنند "ایمان به خدا علمی نیست" و یا اینکه "دلیلی برای اثبات خدا وجود ندارد." ولی دلیل واقعی این است که همه می دانند اگر به وجود خدا ایمان داشته باشند، این واقعیت را نیز باید بپذیرند که محتاج نجات و آمرزش گناهان هستند (رومیان 3:23؛ 23:6) و بایستی بابت تمام اعمال خویش پاسخگو باشند. ولی اگر، بر فرض محال، خدا وجود نداشته باشد، انسان خود را آزاد می بیند تا هر آنچه مایل است انجام دهد بدون آنکه نگران داوری و مجازات باشد. به نظر من علت افزایش طرفداران فرظیۀ تکامل همین است. خدا وجود دارد و هر یک از ما (بدون استثناء) بر آن واقف هستیم. اگر عده ای تلاش می کنند وجود خدا را رد کنند، این خود دلیلی است بر وجود او. اجازه بدهید آخرین مورد را نیز مطرح کنم. من چگونه می دانم که خدا وجود دارد؟ من به وجود خدا ایمان دارم چون هر روز با او صحبت می کنم. مدعی نیستم که صدای او را با گوش جسمی خود می شنوم. ولی می توانم به جرأت بگویم که حضورش را احساس می کنم، هدایت هایش را درک می کنم، مجبتش را شناخته ام، و مشتاق فیض او هستم. برای این همه واقعه که در زندگی من رُخ داده است تنها یک توجیه وجود دارد: خدا وجود دارد و عمل می کند. او بطرز معجزه آسائی مرا نجات داد و زندگی مرا به گونه ای عوض کرد که نمی توانم وجودش را انکار کنم و یا اینکه او را تمجید نکنم. اگر شخص تصمیم گرفته باشد که وجود خدا را نادیده بگیرد، هیچیک از این بحث ها نمی تواند او را قانع کند. در نهایت، وجود خدا باید با ایمان پذیرفته شود (عبرانیان 6:11). ایمان به خدا یک جَهش کورکورانه در یک اطاق تاریک نیست، بلکه گام برداشتن در یک فضای نورانی است که 90 درصد مردم دنیا آنجا ایستاده اند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:6 توسط اسلام
|
|
||