|
|
|
|
|
مانکنی که مسلمان شد «ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید. به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي ميگويد از جلوههاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي ميكند. آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است: • چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟ ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود. عکس ماشا در گروه موسیقی:
• در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟ ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم. • آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟ ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را ميدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگيام بود كه چیزی از خدا ميخواستم. • در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟ ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم. • آيا موسیقی هم گوش میدهی؟ ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم. • آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟ ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد. • چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟ ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است. • از اينكه مسلمان شدهاي چه احساي داري؟ ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم. • و چه تفاوتي با قبل داري؟ ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم. • آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نميخوري؟! ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند. • از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟ ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم. • از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟ ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله. • اينك چه چيزي از «اسلام» ميتواني به ديگران بگويي؟ ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. • چه پيامي برای مسلمانان داري؟ ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد. • و برای غیر مسلمانان؟ ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهاي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند. نظرات كاربران: ▪ خدا همه ما را با نور الهي خود آشنا و به راه راست هدايت فرمايد. آمين. ▪ كسي كه خدا او راه هدايت كند هيچ كسي نمي تواند به گمراهي واردارش كنند ▪
خدا عزتش را روزافزون کند و در راه اسلام و قرآن ثابت قدم بدارد. واقعا
عبرت است برای بسیاری از جوانان جامعه ما و بلکه همه جوانان جهان. مرحبا. ▪
برای من که عمری است ادعای مسلمانی دارم جملات ایشان باعث تلنگری به گوشم
شد مخصوصا این جمله "رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ،
خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید
اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. " ▪
و خداوند هر کس را بخواهد هدایت خواهد کرد. باشد که ما هم جزء هدایت
یافتگان باشیم. بخود بیاییم و بیندیشیم که از کجا آمده ام آمدنم بهر چه
بود. ▪ واقعا پند آموز بود.خداوند هرکه را بخواهد هدایت می کند البته به ظرفیت انسانها نیز بستگی دارد. ▪ یه دوست عزیزی میگفت:ماآدما هیچوقت قدر چیزایی که داریم رو نمیدونیم... احساس میکنم خیلی خوشبختم که مسلمون به دنیا اومدم.امیدوارم به اسلام واقعی برسم...آمین! ▪ یه دوست عزیزی میگفت:ماآدما هیچوقت قدر چیزایی که داریم رو نمیدونیم... احساس میکنم خیلی خوشبختم که مسلمون به دنیا اومدم.امیدوارم به اسلام واقعی برسم...آمین! ▪
خداوندا فرجي گشايش فرما تا زنان و دختراني كه در مملكت ما با كلام خدا
آشنا هستند ولي قدر خودشان را نميدانند از اين خانم ياد گرفته و تحت تاثير
قرار گيرند. آمين ▪ تابناكيهاي عزيز دستتان درد نكند اشك ما را در آورديد ▪
آنان که خاك را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند ؟ وقتی
کسی خالصانه به سمت او (خدا) رود ، مورد عنایت و رحمت و مغفرت و آمرزش او
قرار می گیرد و احیاء می شود . اگر خداوند متعال ، که منبع مطلق همه
خوبیها و زیبائیهاست و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین که کامل ترین
انسانها و بهترین واسطه های میان انسان و خدا هستند ، به کسی توجه کنند ،
انسان می تواند ره صد ساله را یک شبه طی نماید . ولی این راه کوتاه میان
بر یک چیز نیاز دارد و آن اخلاص است و بس . ▪
به نظر من مسلمان به دنيا آمدن خوب است ولي از آن مهمتر مسلمان شدن است
يعني اينكه آدم خودش به اسلام برسد و ايمان داشته باشد نه اينكه اسلام را
به ارث برده باشد. پس اگر ما به راحتي دروغ مي گوييم تهمت مي زنيم منافع
ملي را فداي منافع شخصي و گروهي مي كنيم و كلاهبرداري،احتكار ، رشوه و....
مي كنيم يك جاي كار ما اشتباه است شايد مسلمان اسمي هستيم ▪ باز آ باز آ هر آنچه هستي باز آ گر كافر گبر و بت پرستي باز آ اين در گه ما درگه نا اميدي نيست صد بار اگر توبه شكستي باز آ ▪
شايد فكر كنيم اين موضوع اتفاقي است ولي من اين موضوعات را معجرات قرن
براي بيداري ملتها ميدانم شايد كمتر افرادي بتوانند با اين طريق نسبت به
بيداري ساير افراد بشر براي هدايت ورستگاري اقدام كنند. ▪
متأسفانه هر از چندگاهي شاهديم كه برخي شيادان، دختران جوان و نوجوان ما
را با وعدههاي واهي كه "شما را به آنور آب ميبريم و خواننده ميكنيم"
يا "هنرپيشه ميشويد" و ... اغفال ميكنند و به دوبي و ديگر كشورهاي عربي
ميبرند و در شبكههاي فساد عرضه ميكنند. از مسؤولان سايت تشكر ميكنم كه اين مصاحبه را ترجمه كردند تا اين دختران ببينند كسي كه خودش در آنسوي آبها در اوج شهرت و هنر قرار داشت، پاكي و حجاب را برگزيده است. پس چرا آنها كه خود داراي اين گوهر هستند آن را از دست ميدهند و دست آخر هم چيزي جز بيآبرويي و پشيماني و گناه نصيبشان نميشود. با تشكر از تابناك و ابنا. ▪
حالا که این خانم مسلمان شده درست نیست که عکس بی حجاب وی در سایت نمایش
داده شود. لطفا به ایشان و آیینشان احترام بگذارید و عکس اول را حذف کنید.
با تشکر. ▪
چرا اين اخبار در سطح وسيعي منتشر نميشه واقعا خيلي ها رو مي تونه عوض کنه
چرا صدا و سيماي ما اينقدر ضعيفه خيلي از ضربه هايي که جامعه ما مي خوره
از صدا و سيماست ▪
هم خوشحالم هم ناراحت خوشحالم از این بابت که اسلام در حال گسترش هست
ناراحتم از این حالت که در کشور اسلامی ما بازیگران سینما ما آنطور که
باید در اسلام باشند نیستند ▪
مسلمان شدن اون هم دراین شرایط که دشمنان اسلام كمرهمت برای نابودی اسلام
بسته اندچیزی جز معجزه خداوندی نمتواندباشدان هم یک مانکن ومدل امیدوارم
مامسلمان نیز بخود آیم که خداوند چقدرهریک ازماها رادوست دارد ▪
اینطوری بود که قدیمی ها همیشه وقتی می خواستند کسی رو دعا کنند همیشه می
گفتند " خدا عاقبت به خیرت کنه". پس ما هم دعا کنیم خدا همه ما رو عاقبت
به خیر بکنه ▪
خاک بر سر من که خودم را مسلمان شیعه می دانم که 50سال از خدا عمر گرفتم
اما درک این بنده خدا را ندارم . خدایا به تو پناه می برم الهی من لی
غیرک. خداوند توفیقات این خواهر را روز به روز زیاد کند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:27 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
وعده ظهور امام زمان(عج) در آیات قرآن![]() در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد كه به شهادت روایات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى او نازل گردیده است. در كتاب شریف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(علیه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانى و با بهره گیرى از دهها جلد كتب تفسیر و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً (132) آیه از آیات كریمه قرآن ذكر شده كه در ذیل هر كدام یك یا چند روایت در تبیین كیفیت ارتباط آیه با آن حضرت(علیه السلام)، نقل شده است. در اینجا به ذكر چند روایت در این مورد، بسنده مى كنیم: 1 ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدّین كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود: «به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشایند مى شمارد.»(2) 2 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره آیه شریفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود: «زمانى كه قائم(علیه السلام) قیام نماید، دولت باطل از بین خواهد رفت.»(4) 3 ـ امام صادق (علیه السلام) در بیان معناى آیه كریمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض یرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود: «تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شایسته خدا كه وارثان زمین هستند، حضرت قائم(علیه السلام) و یاران او مى باشند.» (6) 4 ـ امام باقر (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذین إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود: «این آیه درحق آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(علیه السلام)و یاران او كه خداوند شرق و غرب زمین را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسیله آنان دین را پیروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى میراند.»(8) 5 ـ امام سجاد(علیه السلام) زمانى كه این آیه شریفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكّننّ لهم دینهم الّذى ارتضى لهم و لیبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننى و لایشركون بى شیئاً» (9) فرمود: «به خدا سوگند! آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمین و اقتدار بخشیدن به دین را ـ به وسیله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى این امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمین را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10) 6 ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آیه «أمّن یجیب المظطرّ اذا دعاه و یكشف السّوء و یجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهیم دو ركعت نماز گزارد و فرج خویش از خدا بخواهد، خداوند دعایش را اجابت كند و بدیها را برطرف سازد و او را در زمین خلیفه قرار دهد.»(12) بررسی ایاتی که مژده ظهور حضرت مهدی را می دهد و این واقعه را اثبات می کند: پی نوشت: ـ سوره توبه، آیه 33 اوست خدایى كه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرو فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند اگرچه ناخوشایند كافران باشد. 2ـ كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق ، ج 2 ،ص 670. 3 ـ سوره اسراء، آیه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بین رفت، همانا باطل نابود شدنى است. 4 ـ الروضة ، ص 287. 5ـ سوره انبیاء ، آیه 105،به راستى بعد از ذكر، در زبور نوشتیم كه بندگان صالح من وارثان زمین خواهند بود. 6ـ تفسیر على بن ابراهیم، ج 2، ص 77. -7سوره حج، آیه 41، كسانى كه اگر آنان را در زمین قدرت بخشیم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند. 8ـ تأویل الآیات الظاهرة ، كتاب خطى. 9 ـ سوره نور، آیه 55 ،خدا به مؤمنان و شایستگان شما وعده داده كه آنان را در زمین همچون پیشینیان خلافت بخشد و دین مورد رضایت خود را براى آنان تمكین و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنیّت تبدیل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند. 10 ـ تفسیر عیاشى، ج 3، ص 136. 11 ـ سوره نمل، آیه 62 ، جز خدا كیست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نماید و شما را خلفاى زمین قرار دهد؟ 12 ـ تفسیر قمى ـ ج 2 ص 129. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 21:54 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
علی علیه السلام و زیبائیها: زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست. زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست. زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود. زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
تولد در خانه خدا(چگونگی تولد حضرت علی وماجرای ان) مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند. او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا... فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد. چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است. فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد. نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...
نسب علي (ع) نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد. پدر علي (ع) يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت. مادر علي (ع) مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي». ادامه بررسی شخصیت و خانواده حضرت علی (ع) در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:56 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:8 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
||
ادامه مطلب |
|||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:52 توسط اسلام
|
|
|||
|
|
|
|
|
شباهت یا اشتراک اهل سنت وشیعه چیست؟ وجه تشابه سنی وشیعه: 1. شیعه نیز مانند سنی به قرآن و سنت - شفاعت و توسل - احترام به اهل بیت پیامبر(ص) عقیده دارند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:32 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
تفاوت فرقه وهابیت با سنی چیست؟ انچه مشخص است فرقه وهابیت با سواستفاده از عقاید سنی ها بوجود آمده است.
در مورد تفاوت اساسی که وهابیت با اهل سنت دارد میتوان چند مورد را بیان کرد:
نام کتاب های اهل سنت و شیعه وقسمتی از متن ان کتابها همراه ترجمه اش در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:23 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
روايت روزهاي پاياني زندگاني امام علي(ع) در احاديث شيعه و سني
مقدمه: علي آن جوانمردي است كه پناه تمام حقجويان و عدالتخواهان است. او داراي شخصيتي است كه از هر جهت براي مردم شگفتانگيز است و تمام افرادي كه در مورد اين شخصيت داد سخن دادهاند در يك چيز با هم متفقالقولند كه «علي عليهالسلام نمونه والاي فكر و بيان است.»(1) جبران خليل جبران علي عليهالسلام را آن موجودي ميداند كه با عاليترين معاني هستي پيوند خورده است و به كمال روحي نائل آمده است. به نظر جبرانخليل نه او از روح كلي جهان لحظهاي دور ميشود، و نه روح كلي جهان از او. (2) علي(ع) چه مظلوم بود و آغاز مظلوميتش چقدر زودهنگام! درست از لحظهاي كه پيكر پاك رسولالله را به خاك سپرد و خود چه مظلومانه از مظلوميتش ميگويد: «پس از وفات پيامبر صليالله عليه و آله و بيوفايي ياران، به اطراف خود نگاه كردم، ياوري جز اهل بيت خود نديدم كه اگر مرا ياري كنند كشته خواهند شد، پس به مرگ آنان رضايت ندادم. چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فروبستم و با گلويي كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش را فروخوردم و بر نوشيدن جام تلختر از گياه حنظل شكيبايي نمودم.(3) پيشبيني شهادت اميرالمومنين (ع) توسط پيامبر (ص) پيامبر در گذشته از به شهادت رسيدن حضرت علي(ع) در آينده ايشان را مطلع ساخته بودند كه در ذيل به دو مورد از آن اشاره شده است: اولين پيشبيني در جنگ احد بود، هنگامي كه حضرت علي(ع) پس از پايان جنگ با حسرت به ياران به شهادترسيدهاش نگاه ميكرد و تأسف ميخوردند كه چرا شهادت نصيب او نشده است. حضرت محمد(ص) به او فرمودند: «علي جان! تو در آينده به شهادت خواهي رسيد.» دومين پيشبيني در روز جنگ خندق بود و در آن روزي كه سر مبارك حضرت توسط شمشير عمرو شكافته شد و از سر مباركشان خون ميرفت. پيامبر در حالي كه زخم سر حضرت را پانسمان ميكردند، ميفرمودند: «أينَ أنَا يومٌ يضربك أشقي الاخرين علي رأسك و يخضب لَحْيَتُك من دَم رأسِك»؛ عليجان، آنگاه كه شقاوتپيشهترين انسانها با شمشير ستم و تجاوز فرق مباركت را هدف قرار ميدهد و محاسنت را با خون سرت رنگين ميسازد، من كجا هستم تا زخم سرت را چون امروز پانسمان كنم؟(4) مستدركالصحيحين از حيات اسدي روايت كرده است كه گفت: علي عليهالسلام فرمود، رسول خدا صليالله عليه و آله به من خبر داد كه بهزودي بعد از درگذشت من است كه با تو نيرنگ خواهند كرد. تو بر ملت و دين من زنده خواهي ماند، و بر سنت من كشته خواهي شد. هركس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هركس دشمنت بدارد، مرا دشمن داشته و بهزودي اين (اشاره به محاسن) به وسيله اين (اشاره به فرق سر) خضاب ميشود.(5) در كنزالعمال، ج 6، ص 57 آمده است كه رسول خدا فرمود: «علي(ع) هرگز نخواهد مرد مگر بعد از آنكه دلش مالامال از غيظ و خشم و اندوه باشد و نميرد مگر آنكه او را به قتل برسانند.»(6) ابنجرير در تاريخ طبري، ج 2 و متقي در كنزالعمال، ج 6 روايتي آوردهاند كه روزي رسول خدا فرمودند: شقيترين جنس بشر دو نفرند، يكي آنكه در قوم ثمود بود و ناقه صالح را كشت؛ دوم آنكه تو را با خون سرت رنگين ميكند.(7) پيشبيني خود حضرت در مورد شهادت خويش آمده است كه اميرالمومنين هر زمان ابن ملجم را ميديد به اين بيت اشاره ميكردند: اريد حياته و يريد قتلي عذيرك من خليلك من مرادي من خير او را ميخواهم و او درصدد كشتن من است، كيست كه از جانب اين دوست مرادي تو عذرخواهي كند. زماني كه حضرت علي اين سخنان را ميگفتند، ديگران به آن حضرت عرض ميكردند: براي چه او را نميكشي؟ و ايشان ميفرمودند: چگونه قاتل خود را بكشم؟ و اين سخن نشان دهنده آن بود كه پيامبر قبلاً كشته شدن حضرت علي عليهالسلام را به دست ابن ملجم به ايشان گفته بودند. (8) و گفتهاند كه اميرالمومنين همواره نسبت به ابنملجم با مهرباني و نيكي رفتار ميكردند. در روايات آمده كه وقتي ماه رمضان سال چهلم هجري فرا رسيد علي عليهالسلام شبي را نزد امام حسن عليهالسلام و شبي را نزد امام حسين عليهالسلام و شبي را نزد دخترانش بهسر ميبردند و در هنگام صرف غذا هم بيش از سه لقمه نميخوردند و ميگفتند: اين يك شب يا دو شب، سرانجام فرمان خدا فراميرسد و درون من تهي است و سرانجام هم بعد از سپري شدن چند شب ايشان به شهادت رسيدند. (9) در طبقات ابنسعد، ج 3 آمده كه امجعفر سريه روايت كرده است كه گفت: «من آب به دست حضرت علي عليهالسلام ميريختم، ناگهان سر به آسمان بلند كردند. ريش خود را با دست گرفتند و تا برابر بيني بالا آوردند و به آن خطاب كردند: واهاً لك، واي بر تو، بهزودي با خون رنگين خواهي شد. اين را گفت و روز جمعه همان هفته ضربت به فرق سر مباركشان فرود آمد. (10) و آوردهاند كه اميرالمومنين در سال آخر زندگي خويش همواره مردم را از شهادت خويش آگاه ميساختند و به آنها ميفرمودند: شمايان در سال جاري همگي به طواف خانه خدا ميرويد، اما نشان آن اين است كه من در ميان شما نخواهم بود «و آيت ذلك أني لست فيكم.» (11) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:31 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
احادیث پیامبر وامامان معصوم در رابطه با ظهور امام زمان(مهدی موعود(عج))
حضرت علي عليه السلام از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم روايت كند كه فرمود:
«افضل العبادة انتظارُ الفرج»
برترين عبادت انتظار فرج است
كمال الدين ج1 باب 25 ح 6
پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در حجة الوداع- در سرزمین غدیر خم- در برابر بیش از صد و بیست هزار نفر به حضرت مهدي عليه السلام اشاره كردند و فرمودند:
ای مردم! به خدا و رسول خدا و نوری كه همراه او نازل شده ایمان بیاورید، پیش از آنكه صورتهایی را واژگون كرده به طرف پشت بازگردانیمشان. ای مردم! نور خدای تبارك و تعالی در من قرار گرفته، سپس در وجود علی(ع) و پس از آن در نسل او تا قائم آل محمد(ص) كه حق خدا را بازستاند و همه حقوق از دست رفته ما را باز پس گیرد آگاه باشید كه او هر دانشمندی را به دانش و هر نادانی را به جهلش می شناسد. آگاه باشید كه او نهری خروشان از اقیانوسی بی كران می باشد. بحارالانوار، ج 37
پیامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم می افزاید:
خدای تبارك و تعالی از روزها جمعه را برگزید و از شب ها، شب قدر را، و از ماهها، ماه رمضان را و مرا میان پیامبران و علی را از من، و حسن و حسین را از علی برگزید و از حسن و حسین نُه تن را برگزید كه نهمین آنها قائم آنهاست كه ظاهر و باطن آنهاست.
اثبات الوصیة، ص 225
معروف بن خربوذ گويد از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
« انما مثل اهل بيتي في هذه الامة مثل نجوم السماء كلما غاب طلع نجم » مَثَل اهل بيت من در اين امت مثل ستارگان آسمان است هرگاه ستاره اي غايب شود ستاره اي ديگر ظاهر مي شود.
كمال الدين ج1 باب 24 ح31
جابر بن عبدالله انصاري از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم روايت كند كه فرمود:
«المهدي من ولدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي . اشبه الناس بي خَلقا و خُلقا . تكون به غيبة و حيرة تضل فيها الامم. ثم يقبل كالشهاب الثاقب يملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما»
مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنیه اش كنیه من (ابوالقاسم) است. از نظر اخلاق شبیه ترین مردم به من است. برای او غیبت و سیرتی است كه در آن، بسیاری گمراه می شوند. آنگاه مثل شهاب ثاقب می آید و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد چنانكه پر از ظلم و ستم شده باشد.
كمال الدين ج1 باب 25 ح1
امام باقر عليه السلام از حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم روايت كنند كه فرمود:
« طوبي لمن ادرك قائم اهل بيتي و هو ياتم به في غيبته قبل قيامه و يتولي اولياءه و يعادي اعداءه ذلك من رفقايي و ذوي مودتي و اكرم امتي علَيَّ يوم القيامة »
خوشا بر احوال كسي كه قائم اهل بيت مرا ادراك كرده و در غيبت و پيش از قيامش پيرو او باشد ، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد، چنين كسي در روز قيامت از رفقا و دوستان من و گراميترين امت من خواهد بود.
كمال الدين ج 1 باب 25 ح2
امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارشان عليهم السلام از علي بن ابي طالب عليه السلام در ضمن حديث طولاني كه وصيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را ذكر مي كند چنين روايت كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليه السلام فرمود:
« يا علي و اعلم ان اعجب الناس ايمانا و اعظمهم يقينا قوم يكون و في آخر الزمان لم يلحقوا النبي و حجب عنهم الحجة فامنوا بسواد علي بياض »
اي علي! بدان شگفت انگيزترين مردم از جهت ايمان و عظيم ترين آنها از روي يقين مردمي هستند كه در آخر الزمان خواهند بود ، پيامبر را نديده اند و از امام نيز محجوبند، اما به سفيدي روي سياهي رقم خورده است ايمان دارند. كمال الدين ج1 باب 25 ح 8 |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:20 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|||
ادامه مطلب |
||||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:57 توسط اسلام
|
|
||||
|
|
|
|
|
نام:احمد،محمد نام پدر:عبدالله |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:43 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه
زندگي
حضرت محمد (ص)
از صدر اسلام
مورد توجه و
اهتمام
مسلمانان
قرار داشته
است ؛ با
اينهمه ،
روايات بيشمار
موجود در
بيشتر
جزئيات
همداستان
نيستند و به
ويژه
آگاهيهاي ما
در باب زندگي
آن بزرگوار ،
پيش از بعثت ،
به تفصيل شرح
سيرة ايشان
پس از بعثت
نيست . به هر
حال ، آنچه از
مطالعه و
بررسي زندگي
وي در طول 63 سال
در ذهن نقش ميبندد،
بازتابي از
تصوير ظهور
پيامبري
الهي و
سرگذشت
شخصيتي است
كه با پشت سر
نهادن
دشواريهاي
بسيار ، بيهيچ
خستگي و
نااميدي به
اصلاح جامعه
، دست زد و
توانست
جزيره العرب
را متحد كند و
آمادة
گستردن
اسلام در
بيرون از
مرزهاي
عربستان شود
و از آن مهم تر
ديانتي را
بنياد نهد كه
اينك يكي از
مهمترين
اديان جهان
به شمار ميرود
. از
تولد تا بعثت تولد
حضرت محمد ( ص)
بنابر
بسياري از
روايات در 17
ربيع الاول
عامالفيل ( 570
م ) ، يا به
روايتي 12 همان
ماه در تقويم
عربي روي داد .
پدر پيامبر(ص)،
عبدالله
فرزند
عبدالمطلب و
مادرش آمنه
دختر وهب و هر
دو از قبيلة
بزرگ قريش
بودند ؛
قبيلهاي كه
بزرگان آن از
نفوذ
فراواني در
مكه
برخوردار
بودند و
بيشتر به
بازرگاني
اشتغال
داشتند .
عبدالله ،
پدر پيامبر (ص)
اندكي پيش از
تولد فرزندش
براي تجارت
با كارواني
به شام رفت و
در بازگشت
بيمار شد و
درگذشت .
بنابر رسمي
كه در مكه
رايج بود ،
محمد (ص) را به
زني به نام
حليمه
سپردند تا در
فضاي ساده و
پاك باديه
پرورش يابد .
وي 6 ساله بود
كه همراه
مادر براي
ديدار
خويشان به
يثرب ( مدينه )
رفت، اما
آمنه نيز در
بازگشت ،
بيمار شد و
درگذشت و او
را در ابواء ـ
نزديك مدينه
ـ به خاك
سپردند. محمد (
ص) از اين پس در
كنف حمايت
جدش
عبدالمطلب
قرار گرفت ،
اما او نيز در 8سالگي
وي درگذشت و
سرپرستي
محمد ( ص) بر
عهدة عمويش
ابوطالب
گذارده شد.
ابوطالب در
سرپرستي
برادرزاده
اش كوششي
بليغ مي كرد .
در سفري
تجارتي به
شام او را با
خود همراه
برد و هم در
اين سفر ،
راهبي
بَحيرا نام ،
نشانه هاي
پيامبري را
در او يافت و
ابوطالب را
از آن امر
مطلع ساخت. از
وقايع مهم
پيش از
ازدواج
پيامبر ( ص ) ،
شركت در
پيماني به
نام « حلف
الفضول » است
كه در آن جمعي
از مكيان
تعهد كردند «
از هر مظلومي
حمايت كنند و
حق او را
بستانند » .
پيماني كه
پيامبر (ص)
بعدها نيز آن
را ميستود و
ميفرمود
اگر بار ديگر
او را به چنان
پيماني باز
خوانند ، به
آن ميپيوندد. شهرت
محمد (ص) به
راستگويي و
درستكاري
چنان زبانزد
همگان شده
بود كه « امين »
لقب گرفت و
همين صداقت و
درستي توجه
خديجه دختر
خويلد را جلب
كرد و او را با
سرماية خويش
براي تجارت
به شام
فرستاد ؛ سپس
چنان شيفتة
درستكاري «
محمد امين»
شد كه خود
براي ازدواج
با وي گام پيش
نهاد ، در
حالي كه
بنابر مشهور
، دستكم 15
سالي از او
بزرگتر بود .
خديجه براي
محمد ( ص ) همسري
فداكار بود و
تا زماني كه
حيات داشت ،
پيامبر همسر
ديگري
برنگزيد . او
براي پيامبر (
ص ) فرزنداني
آورد كه
پسران همگي
در كودكي در
گذشتند و در
ميان دختران
، از همه
نامدارتر ،
حضرت فاطمه(
ع) است . از
جزئيات اين
دوره از
زندگي
پيامبر ( ص) تا
زمان بعثت
آگاهي
چنداني در
دست نيست ؛ جز
آنكه مي
دانيم نزد
مردمان به
عنوان فردي
اهل تأمل و
تفكر شناخته
شده ، و از خوي
و رفتارهاي
ناپسند قوم
خود سخت
ناخشنود بود .
از آداب و
رسوم زشت
آنان
چشمگيرتر از
همه بت پرستي
بود و پيامبر (ص)
از آن روي بر
ميتافت .
محمد (ص) اندكي
پيش از بعثت ،
دير زماني را
به تنهايي در
غار حرا، در
كوهي نزديك
مكه به سر ميبرد
و زمان را به
خاموشي و
انديشه ميگذرانيد. از
بعثت تا هجرت گفتهاند
نخستين
نشانههاي
بعثت پيامبر (ص)
به هنگام 40
سالگي او ،
رؤياهاي
صادقه بوده
است، اما
آنچه در سيره
به عنوان
آغاز بعثت
شهرت يافته ،
شبي در ماه
رمضان ، يا
ماه رجب است
كه فرشتة وحي
در غار حرا بر
پيامبر (ص)
ظاهر شد و بر
او نخستين
آيات سورة
علق را
برخواند .
بنابر
روايات ،
پيامبر (ص) به
شتاب به خانه
بازگشت و
خواست كه او
را هر چه
زودتر
بپوشانند.
گويا براي
مدتي در نزول
وحي وقفهاي
ايجاد شد و
همين امر
پيامبر(ص ) را
غمناك ساخته
بود ، ولي
اندكي بعد
فرشتة وحي
باز آمد و آن
حضرت را
مامور هدايت
قوم خود و
اصلاح جامعه
از فسادهاي
ديني و
اخلاقي و پاك
گردانيدن
خانة خدا از
بتان ، و
دلهاي
آدميان از
خدايان
دروغين كرد . پيامبر (ص)
دعوت به
توحيد را
نخست از
خانوادة خود
آغاز كرد و
اول كسي كه به
او ايمان
آورد ، همسرش
خديجه ، و از
مردان ، پسر
عمويش علي بن
ابي طالب ( ع)
بود كه در آن
هنگام
سرپرستي او
را پيامبر (ص)
بر عهده داشت.
در منابع فرق
گوناگون
اسلامي، از
برخي ديگر
همچون
ابوبكر و
زيدبن حارثه
، به عنوان
نخستين
گروندگان به
اسلام نام
برده اند،
اما بايد در
نظر داشت كه
اين موضوع
براي
مسلمانان در
گرايشهاي
مذهبي
گوناگون
پيوسته
افتخاري بود
و بعدها به
زمينه اي
براي
منازعات
كلامي ميان
آنان تبديل
شد . هر چند
دعوت آغازين
بسيار محدود
بود ، ولي
شمار
مسلمانان رو
به فزوني
داشت و چندي
برنيامد كه
گروه اسلام
آورندگان به
اطراف مكه ميرفتند
و با پيامبر (ص)
نماز ميگزاردند. 3 سال پس
از بعثت،
پيامبر(ص)
دستور يافت
تا همگان را
از خاندان
قريش گرد
آورد و دعوت
توحيد را در
سطحي گستردهتر
مطرح سازد .
پيامبر (ص)
بدين كار دست
زد ، اما
دعوتش
اجابتي
چندان نيافت
و بر شمار
اسلام
آورندگان
قريش نيفزود.
بايد گفت با
آنكه اشراف
مكه دعوت
جديد را كه بر
وحدانيت خدا
و برابري
انسانها
تاكيد بسيار
داشت ، بر نميتافتند
، اما
فرودستان و
بيچيزان ،
دين جديد را
با دل و جان
پذيرا بودند
و گروه گروه
به آن مي
گرويدند و
برخي از
ايشان همچون
عمار ياسر و
بلال حبشي
بعدها از
بزرگان
صحابه شدند .
رفتار
قريشيان و به
طور كلي
مشركان مكه
اگر چه نخست
با ملايمت و
بيشتر با بياعتنايي
همراه بود ،
ولي چون
بدگويي از
بتان و از
آيين و رسوم
پدران آنان
فزوني يافت ،
قريشيان بر
پيامبر ( ص) و
مسلمانان
سخت گرفتند و
خاصه
ابوطالب
عموي پيامبر (
ص) را كه جداً
از او حمايت
ميكرد ،
براي آزار
پيامبر (ص) در
تنگنا قرار
دادند . از يك
سو تعرض
قريشيان و
ديگر قبايل
به مسلمانان
و شخص پيامبر(ص)
فزوني مي
گرفت و از
ديگر سو در
صفوف
قريشيان
نسبت به
مخالفت با
پيامبر (ص) يا
حمايت از او ،
دو دستگي
پديد آمد . سختگيري
مشركان
چندان شد كه
پيامبر (ص) عدهاي
از اصحاب را
امر كرد تا به
حبشه هجرت
كنند و به نظر
ميرسد كه
برخي از
اصحاب نيز
ميان حبشه و
حجاز در رفت و
آمد بوده اند .
در سال ششم
بعثت ،
سرانجام
قريشيان
پيماني
نهادند تا از
ازدواج يا
خريد و فروش
با خاندان
عبدالمطلب
بپرهيزند .
آنان پيمان
خويش را بر
صحيفهاي
نوشتند و به
ديوار كعبه
آويختند. از
آن سوي ،
ابوطالب و
كساني ديگر
از خاندان او
نيز همراه
پيامبر(ص) و
خديجه به درهاي
مشهور به « شعب
» ابوطالب ،
پناه بردند و
تا جايي كه
ممكن بود ، نه
كسي به آنجا
مي آمد و نه
خود از آن
بيرون مي
شدند .
سرانجام ، پس
از آنكه خطوط
آن صحيفه را
موريانه از
ميان برده
بود ،
قريشيان
پذيرفتند كه
مخالفان را
رها كنند و از
محاصره
ايشان دست
بردارند ( سال 10
بعثت ) . بدين
سان پيامبر (ص)
و خاندان او
از تنگنا
رهايي
يافتند.
اندكي پس از
خروج پيامبر (ص)
از شعب ، دو تن
از نزديكترين
ياورانش ،
خديجه و
ابوطالب
وفات يافتند. با وفات
ابوطالب ،
پيامبر (ص) يكي
از جديترين
حاميان خود
را از دست داد
و مشركان با
فرصت به دست
آمده بر اذيت
و آزار
پيامبر (ص) و
مسلمانان
افزودند ،
كوشش پيامبر(
ص ) براي دعوت
ساكنان خارج
مكه ، به ويژه
طايف ، به
جايي نرسيد و
او آزرده
خاطر و
ناآسوده به
مكه بازگشت.
سرانجام ،
توجه پيامبر (ص)
به شهر يثرب
جلب شد كه
شهري مستعد
براي دعوت
اسلام بود . در
آن شهر دو
قبيلة اصلي ،
يعني اوس و
خزرج ، بيشتر
اوقات با هم
در جنگ و ستيز
بودند و از
كسي كه ايشان
را به آشتي و
دوستي دعوت
كند ،
استقبال ميكردند
. پيامبر (ص)
اتفاقاً 6 تن
از خزرجيان
را در موسم حج
ديد و اسلام
را بر ايشان
عرضه كرد و
آنان چون به
شهر خويش
بازگشتند ،
به تبليغ
دعوت
پرداختند.
سال بعد ،
يعني در سال 12
بعثت ، تني
چند از اوس و
خزرج ، به
خدمت پيامبر (ص)
آمدند و در
عقبه ، درهاي
در نزديكي
مكه ، با آن
حضرت بيعت
كردند و
پيامبر (ص)
نماينده اي
براي ترويج و
تعليم اسلام
با آنان
همراه كرد .
اين بيعت
نخستين پاية
حكومتي شد كه
پيامبر (ص) در
يثرب بنياد
نهاد . سال بعد
نيز شمار
بيشتري از
يثربيان با
پيامبر ( ص)
بيعت كردند و
گويا در يثرب
جز گروه
اندكي
نمانده بود
كه به اسلام
در نيامده
باشند . گرچه
اين مذاكرات
پنهاني بود ،
ولي قريشيان
بدان آگاهي
يافتند و پس
از شور
دربارة
رسيدگي به
كار پيامبر ( ص)
و مسلمانان ،
بر آن شدند كه
از همة تيرههاي
قريش كساني
گرد آيند و
شبانه
پيامبر (ص) را
بكشند تا خون
او برگردن
كسي نيفتد .
پيامبر (ص) كه
از اين توطئه
آگاه شده بود
، حضرت علي (ع)
را بر جاي
خويش نهاد و
خود به شتاب ،
در حالي كه
ابوبكر نيز
با او همراه
شده بود ، به
سوي يثرب
روان شد. بقیه زندگی نامه پیامبر(ص) در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:40 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى
گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به
تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب
فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به
نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان
امتیاز برخوردارى از تولیت حرمین شریفین موقیعت بسیار مناسبى براى این
تفکر ایجاد نمود.
![]() این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمین شریفین موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى اصیل و ناب مى باشد. تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره هابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثین قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند: 1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتادن به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند. 2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند. 3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت. این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ ق قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود. 1- شفاعت: طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید. پاسخ: اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند. * نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخص مسلمان مى باشد. * فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نشده ایم. * همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات". * نجارى در صحیح بابى دارد به نام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم". ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند. * "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون". * على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود: "بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235) * ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت: "بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392) ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم. * "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68) آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید. * "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18) باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد. * "و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110) در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید. 2- توسل: در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند. پاسخ: اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِق است که به چند مورد دیگر اشاره مى شود: * "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"، (سوره شریفه نساء- آیه 64) * مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود: وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى". این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود. ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد. * قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135) * این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى: آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى (کشف الارتیاب 318) * عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144) ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ ق را تأکید مى کند: * خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند: "ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120) ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است. * همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123) 3- تبرّک: وهابیون مى گویند: تبرّک جستن به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند. پاسخ: اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را به دین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود. ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد. حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم: * "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91) مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد. * عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433) * ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13) * از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبین خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149) ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود. رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند. 4- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء: ابن تیّمیه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمیه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است. پاسخ: اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آنرا مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند: * "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113) * "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114) * "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89) که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود. * محمّدابوزهره از منتقدهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد ورفت کرده و مردم را به راه حق مى خوانده و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58) * "لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا" (صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014) ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد: * "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر) این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند. * "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر) این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند. * "من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر) این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند. * "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه" (بروایت عمر) این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند. * "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه) این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند. * "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک) این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند. ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله: * "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است. همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است. * "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است. * "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است. * "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است. * "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند. * "فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505) 5- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا: وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد. پاسخ: اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله: * پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70) * پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم) * پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم) * احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم) * وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم) * پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد) * على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد) * وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند. در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335) * همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد. ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است. 6- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن: از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد. پاسخ: اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد. ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است. "و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32) 7- سوگند به غیر خدا: وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند. پاسخ: اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد. ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است. نتیجه گیرى: نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرق مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کاملا بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند. منابع : 1- قرآن کریم 2- نهج البلاغه، تحقیق دکترصحبى صالح، دارالحجر، قم 3- بحوث فى المللوالنحل، جعفرسبحانى، مؤسسه نشر اسلامى، قم 4- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، -، مصر 5- سنن ابن ماجه، ابن ماجه، دارالکتب العلمیّه، بیروت 6- سنن کبرى، بیهقى، دارالمونة، بیروت 7- سنن سنایى، سنائى، دارالمونة، بیروت 8- صحیح نجارى، نجارى، درالمونة، مصر 9- صحیح مسلم، مسلم، دارالمونة، بیروت 10- الغدیر، علامه امینى، دارالکتب الاسلامیه، تهران 11- الفصول المهمّه فى تألیف الامّه، شرف الدین عاملى،مطبعة عرفان، صیدا 12- مسند، احمدبن صنبل، مطبعة عرفان، صیدا 13- النص و الاجتهاد، شرف الدین عاملى، سیدالشهدا، قم 14- الطبقات، ابن سعد، -، - 15- وناء الوفا، سمهودى، -، - 16- شهید پاسخ مى دهد، سیدرضاحسینى نسا، انتشارات سازمان حج، تهران 17- پیام حکمت، محمّدتقى فخعلى، بعث مقام معظم رهبرى، تهران 18- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، امین عاملى، -، - 19- سنن، ترفدى، -، - |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 10:23 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علی (ع) : خداوند آفریده ای بهتر از"محمد"نیافریده است.
میلاد آخرین حلقۀ سلسلۀ نبوت، پیامبر موعود محمد مصطفی (ص) و رهبر کبیر تشیع صادق آل محمد (ع) و سالگرد تولد بهار بر شما مبارک باد.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:52 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
10 دستور عملي براي شيعيان؛ برگرفته از زندگي امام صادق(ع)
خبرگزاري فارس: كردارهاي امام صادق عليه السلام براي تمامي شيعيان جهان الگو و نمونه عملي است كه با انجام آنها ميتوانند به خداوند نزديكتر شوند. ![]() هشام بن سالم ميگويد: امام صادق عليه السلام هنگامي كه تاريكي شب فرا ميرسيد، انباني از نان و گوشت و پول را بر ميداشت و بر دوش مينهاد و به سوي نيازمندان شهر مدينه ميشتافت و آنها را ميانشان تقسيم ميكرد. آنها او را نميشناختند. زماني كه امامصادق عليه السلام رحلت كرد و آن انفاقهاي شبانه ادامه پيدا نكرد، نيازمندان فهميدند كه چهكسي هرشب به آنها غذا و پول ميداد. 2 - دوري از بخل فضل بن ابي قره ميگويد: امام صادقعليه السلام را ديدم كه از اول شب تا صبح، خانه خدا را طواف كرد و اين دعا را خواند: خدايا! مرا از شر بخل نفسم برهان! گفتم: به فدايت شوم! از شما غير از اين دعا را نشنيدم؟ فرمود: چه چيزي بدتر از بخل نفس! بعد آيه «و من يوق شح نفسه...» را خواند. 3 - دعا هنگام پيشآمد ناگوار امام صادقعليه السلام هر گاه به پيشآمد ناگواري بر ميخورد، زنان و اطفال را جمع ميكرد و دعا ميكرد و آنها آمين ميگفتند. 4 - سجده بر تربت حسيني امام صادق عليه السلام جز بر تربت حسيني سجده نميكرد. 5 - در نياميختن روزه با لذت امام صادق عليه السلام هنگامي كه روزه ميگرفت، ريحان را بو نميكرد. از او علت اين امر را پرسيدند. فرمود: من دوست ندارم كه روزهام را با لذت درهم آميزم. 6 - زيارت اميرالمؤمنين(ع) از صفوان جمال روايتشده است: با امامصادق عليه السلام وارد كوفه شديم. امام فرمود: ايصفوان! شتر را بخوابان، كه اين جا نزديك قبر جدم، اميرالمؤمنين عليه السلام است. امام فرود آمد، غسل كرد، جامه را تغيير داد، پا را برهنه نمود و فرمود: تو نيز چنين كن. به جانب نجف رفتيم. فرمود: گامها را كوتاه بردار و سر را به زير انداز. خداوند متعال براي هر گام كه برداري، صد هزار حسنه مينويسد، صدهزارگناه را محو ميكند، صدهزار درجه ميبخشد،صد هزار حاجت را بر ميآورد و ثواب هر صديق و شهيد را براي تو مينويسد. آنحضرت با دل آرام، تن آرام، تسبيح، تهليل و تنزيه به جلو ميرفت، تا رسيديم به تلها... بر سر قبر رسيد و اشك بر گونههايش جاري شد و گفت: «انالله و انا اليه راجعون»؛ آن گاه بر اميرالمؤمنين عليه السلام سلام كرد. 7 - زيارت حسيني امام صادقعليه السلام در مسجد حنانه - كه از مساجد شريفه، نجف اشرف است- امام حسين عليه السلام را به گونهاي خاص - كه در مفاتيح الجنان ذكر شده است- زيارت كرد و سپس چهار ركعت نماز خواند. 8 - دعا هنگام سفر امام صادق عليه السلام هنگام سفر اين دعا راميخواند: خدايا! راه را بر ما بگشاي و گزارش ما را نيكوگردان و عافيت ما را بزرگ ساز. امام صادقعليه السلام نيز هنگام سفر هفتبار تسبيح ميكرد، هفتبار حمد خدا مينمود و هفت بار لااله الا الله ميگفت. 9 - صدقه امام صادق عليه السلام شكر را صدقه ميداد. از آن حضرت سؤال شد: آيا شما شكر را صدقه ميدهيد؟ فرمود: بلي. هيچ چيز نزد من دوستداشتنيتر از شكر نيست. من دوست دارم كه محبوبترين چيز را صدقه دهم. 10 - حضور قلب در نماز ابوايوب ميگويد: امام باقر و امام صادق عليهما السلام آن گاه كه به نماز ميايستادند، رنگ چهره آنان تغيير ميكرد؛ گاه سرخ ميشد و گاه زرد. گويا با كسي كه او را ميبينند، سخن ميگويند. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:31 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
حدیث امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 22:6 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
احاديث از امام هادی (ع)
1- اَلنّاسُ فِى الدُّنيا بِالاَْموالِ وَ فِى الآخِرَةِ بِالاَْعمالِ اعتبار مردم در دنيا به مال است و در آخرت به عمل. 2- التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه فروتنی در آن است كه با مردم چنان كنی كه دوست داری با تو چنان باشند . 3- العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلة نارضایتی پدر و مادر ، كم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می كشاند . 4- من كان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر هر كه بر طریق خداپرستی محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبك آید، گر چه تكه تكه شود. 5- لو سلك الناس وادیا شعبا لسلكت وادی رجل عبد الله وحده خالصا اگر همه مردم مسیری را انتخاب كنند و در آن گام نهند ، من به راه كسی كه تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت . |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 21:37 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
احادیث امام رضا (ع)،امام هشتم (ع)
احاديث و سخنان حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام)
عمل صالح و دوستى آل محمد
عن
الرّضا عليه السلام
لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد عليهم
السلام
و لا تدعوا حبّ آل محمـدعليهم السلام لامرهـم اتّكـالاً علـى العبـادة فـانـّه لايقـبل احـدهـمـا
دون الاخر
امام رضا عليه السلام فرمود
مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم
السلام رها كنيد
و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى
اعمال صالح از دست بدهيد
زيرا هيچ كدام از ايـن دو , به تنهايى پذيرفته نمى شود
بحار الانوار,ج 78,ص 348
پنج صفت مهم
عن الرّضا عليه السلام
خمـسٌ مـن لـم تكـن فيه فلاتـرجـوه لشـىءٍ مـن
الـدنيـا و الاخـرة
من لم تعرف الوثاقه فى ارومته
و الكرم فى طباعهوالرصانة فى خلقهوالنبل فى نفسهو المخافة لربّه
امام رضا عليه السلام فرمود
پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و
آخرت به او نداشته باشيد
ـ كسى كه درنهادش اعتماد نبينى
ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى
ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى
ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى
ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد
تحف العقـول, ص 446 وبحارالانوار,ج 78,ص 339
نتيجه رضايت از خدا
عن الرّضا عليه السلام
مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى
الله منه بالقَليل مِنَ العَمل
امام رضا عليه السلام فرمود
برخورد مناسب با چهار گروه
عن الرّضا عليه السلام
اصحاب السلطان بـالحَذر
وَ الصـّدّيق بـالتّـواضُع
وَ العدوّ
بـالتّحـــرُز وَ العامّة
بالبشـر
امام رضا عليه السلام فرمود
با سلطان و زمامـدار با تـرس و احتياط همراهى كن -
وبا دوست با تواضع و فرو تني -
و با دشمـن بـا احتيـاط و اجتناب -
و بـا مـردم بـا روى خـوش -
بحارالانوار,ج78,ص 356
ديدار
و اظهار دوستى با هم
عن الرّضا عليه السلام
تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
امام رضا عليه السلام فرمود
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيدو دست يكديگر رابفشاريد و به هم خشم نگيريد
بحارالانوار,ج78,ص 347
ميانه روى و احسان
عن الرّضا عليه السلام
عليكم بالقَصد فى الْغِنى وَ الْفَقر وَ الْبرّ مِن القليل و الكثير -فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقّة التـَّمرة حتـى
يـَأتـى يـَوْم الْقيمة
كجبل احـد
-
امام رضا عليه السلام فرمود
بحارالانوار, ج 78,ص 346
بهترين اعمال بعد از واجبات
عن الرّضا عليه السلام
ليـس شـَىء مِـن اْلاعْمـالِ عنـد الله عزّوجلّ بعدَالفـرائض أفضل مِن إدْخـالِ السُّرور علَى المؤمن
امام رضا عليه السلام فرمود
بعد از انجام و اجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست
بحارالانوار, ج 78,ص 347
نتيجه خدمت به مؤمن
عن الرّضا عليه
السلام
مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه يـَوم
القيمة
امام رضا عليه السلام فرمود
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد
اصول كافى, ج 3, ص 268
حسن ظن به خدا
عن الرّضا عليه السلام
أحسـن الظّن بالله فانّ مَن حسـن ظنّه بالله كان
عنـد ظنّه وَ مَن رَضى باْلقَليل مِنَ الرّزق قُبلَ مِنه
اليَسير مِن العمل
وَ مَن رَضى باليَسير مِن الحلال خفّت مؤونته و نعم
اهلهوَ بصّره الله دار الدّنـيا وَ دَواءهـا وَ أخـرَجه منها سـالِماً إلى دارالسّلام
امام رضا عليه السلام فرمود
به خداوند خوشبين باش، زيرا هر كه به خدا خوشبين
باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به
كردار اندك او خشنود باشد
و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او
را از دنيا به سلامت به
دارالسلام بهشت مي رساند
تحف العقول,ص 449
بدترين مردم
عن
الرّضا عليه السلام
إنّ شـرّ النـّاس مـَن مَنع رفـدَه -
وَ أكل وحـدَه -
وَ جلـدَ عبـدَه -
امام رضا عليه السلام فرمود
به راستـى كه بـدترين مردم كسى است ك يارىاش را (از مردم) باز دارد
و تنها بخورد -
و افراد تحت امرش را بزند -
تحف العقول,ص 448
حقيقت توكل
سئل الـرضـاعليه السلام: عن حـد التـوكل؟ فقـال: أن لاتَخـافَ أحـدً إلاّالله
از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود:
اين كه جز خدا از كسـى نترسى
تحف العقول,ص 445
سلاح پيامبران
عن الـرضـا عليه
السلام انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسِلاح اْلانبياء
فقيل: وَ ما سلاحُ اْلانبياء؟ قال: الدعاء
حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى
فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟
اصـول كـافـى , ج 4,ص 214
صله رحم با كمترين چيز
عن الرّضا عليه السلام
صِلْ رحمك وَ لَـوْ بشَربَة مِن ماءٍ
وَ أفضَل مـا تُوصل بِه الـرّحـِم كفُّ الاذّى عنها
امام رضا عليه السلام فرمود
پيوند خـويشـاوندى را بر قرار كنيد گر چه با جرعه
آبى باشد -
وبهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار
خـويشـاونـدان است -
حف العقول,ص 445
ويژگيهاى دهگانه عاقل
عن الرّضا عليه
السلام
لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر
خِصـال- اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول -
وَ الشّر منهُ مأمـُون - يَستكثِر قليلُ الخير
مِن غيره - وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه -
لا يسام من طلب الحـوائج اليه - و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره -
الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه -
و الخمـول اشهى اليه من الشهره - ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قيل له: ما هى؟ -
قال عليه السلام: لايرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى -
امام رضا عليه السلام فرمود
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد -
ـ از او اميد خير باشد
ـ از بدى او در امان باشند
ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد
ـ خير بسيار خود را اندك شمارد
ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود
ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود
ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر
بـاشــد
ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش
محبـوبتـر بـاشــد
ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد
ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته
شـد: چيست؟
فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از
مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است
تحف العقول، ص 443
دوستى
با مردم
عن الرّضا عليه السلام
التّودُّد الىَ النّاس نصفُ العَقل
امام رضا عليه السلام فرمود
دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است
تحف العقول، ص 443
پاكيزگي
عن الرّضا عليه السلام
مِن أخلاقِ الاَنبياء التّنظُّف
امام رضا عليه السلام فرمود
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاكيزگــى است
تحف العقول, ص 442
نتيجه
كار خوب وبد
عن الرّضا عليه
السلام
الـمستتر بـالـْحسنه يـَعـدلُ سبعين حسنة -
وَ الْمذيع بالسّيئة مَخذُول -
وَ المُستتر بالسّيئَة مغفوُر لَه -
امام رضا عليه السلام فرمود
پنهان كننده كار نيك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است
-
و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است -
و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است -
اصول كافى,ج 4,ص 160
سه
ويژگى برجسته مومن
عن الرّضا عليه السلام
لايكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فيه ثلاثُ
خصـال
ـ سنّة من ربّهـ وسنّة من نبيّه ـ و سنّة من وليّه
فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه -
و امّـا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس -
و امّـا السّنه مـن وليّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء
و الضّـرّاء -
امام رضا عليه السلام فرمود
مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد -
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى
از امـامـش -
اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است -
اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتارى با مردم است
-
اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و
پريشان حالى است -
اصـول كـافـى, ج 3,ص 339 و تحف العقـــول, ص 442
خوشي
وعيش دنيا
سئل الامام الرضا عليه السلام: عن عيش الدنيا؟
فقال: سعة المَنزل وَ كثرةُ المُحبّين
از حضـرت امـام رضا عليه السلام: دربـاره خـوشـى در
دنيـا سـوال شـد،
فـرمـــــود وسعت منزل وزيادى دوستان
بحارالانوار, ج 76,ص 152
بخيل و حسود
عن الرّضا عليه السلام
ليـس لِبخيل راحَة -
وَ لا لِحَسـُود لذّة - وَ لا لِملـوك وَفـاء
- وَ لا لِكَذوب مُــروّة -
امام رضا عليه السلام فرمود
بخيل را آسايشى نيست -
و حسود راخوشى و لذتى نيست -
و پادشاهان را وفايى نيست -
و دروغگو را مروت و مردانگى نيست -
تحف
العقول,ص 450
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 12:43 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرًّحْمَن ِالرَّحيِمْ وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِيَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَالثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْكَ، وَالرّبِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما يُخْرِجُكَ عَنْ دينِكَ. تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى كرده ام: اوّلين آنها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيدا كنى، دوّم، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است ، سوّم، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است،چهارم، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرف شوى (يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى.( ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ كانَ كَشْفُ ذلِكَ الْبَلاءِ وَشيكاً، وَ ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُمْسِكُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ كانَ ذلِكَ الْبَلاءُ طَويلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. نيست بلائى كه بر مؤمن وارد شود مگر آنكه به وسيله دعا سريع بر طرف مى گردد، و چنانچه دعا نكند طولانى خواهد، پس هنگامي كه مصيبت و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع كنيد. لَيْسَ مِنْ دَواء إلاّ وَ هُوَ يُهَيِّجُ داءً، وَ لَيْسَ شَيْءٌ فِي الْبَدَنِ أنْفَعَ مِنْ إمْسَاكِ الْيَدِ إلاّ عَمّا يَحْتاجُ إلَيْهِ. هيچ داروئى نيست مگر آنكه در اثر عوارض جنبى آن دردى ديگر را تهييج و تحريك مى نمايد، و هيچ درمانى بهتر و سودمند تر از امساك و خوددارى نيست مگر در حال نياز و ضرورت. رَحِمَ اللهُ عَبْداً تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلايَعْرِفُونَهُ. خداوند متعال رحمت كند بنده اى را كه در مسائل دينى تفقه و تحقيق نمايد (فقيه و عالم باشد) و نسبت به مردم شناخت پيدا كند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند. إنَّ أهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما يَخافُونَ، وَ أدُّوا الاْمانَةَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ. اهل زمين مورد رحمت )و بركت الهى (هستند، مادامى كه خوف و ترس )از گناه و معصيت داشته باشند) ، اداى امانت نمايند و حقّ را دريابند و مورد عمل قرار دهند. بِئْسَ الْعَبْدُ يَكُونُ ذاوَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ. بد شخصى است آنكه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، ) كه در پيش رو چيزى گويد و پشت سر چيز ديگر .( مَنِ اسْتَشارَ لَمْ يَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحاً، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِراً. كسى كه در امور زندگى خود )با اهل معرفت( مشورت كند، چنانچه درست و صحيح عمل كرده باشد مورد تعريف و تمجيد قرار مى گيرد و اگر خطا و اشتباه كند عذرش پذيرفته است. مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ ـ يعني الشّيطان. هر كسى عقل و تدبيرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش )يعنى، شياطين انسى و جنّى و نيز هواهاى نفسانى) به راحتى او را مى فريبند و منحرف مى شود. ما قُسِّمَ بَيْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ. چيزى با فضيلت تر و بهتر از عقل، بين بندگان توزيع نشده است، (تا جائيكه) خواب عاقل (هوشمند) افضل و بهتر از شب زنده دارىِ جاهل ِبى خرد است. لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّيقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَيْئاً. بعد از صبحانه، بدون فاصله حمّام نرويد، همچنين سعى شود با معده خالى داخل حمام نرويد، بلكه حتّى الامكان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخوريد. اِيّاكَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ ايمانِكَ، وَ يَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ. بر حذر باش از شوخى و مزاح ِ(بيجا( چون كه نور ايمان را از بين مى برد و جوانمردى و آبرو را سبك و بى اهميّت مى گرداند. اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَكُ يُذيبُ الْجَسَدَ. خوردن گوشت، موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد، ولى خوردن ماهى، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند. مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ. هر كه زبانش صادق باشد اعمالش تزكيه است، هر كه فكر و نيّتش نيك باشد در روزيش توسعه خواهد بود، هر كه به دوستان و آشنايانش نيكى و احسان كند، عمرش طولانى خواهد شد. اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ. زمانى كه مؤمن بميرد، ملائكه و ممتازترين قسمتهاي زمين براى او گريه مى كنند. الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ كُلِّ خَيْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَةً أنْمِلَةً كانَ خَيْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّى شَرْقَها وَ غَرْبَها كانَ خَيْراً لَهُ. مؤمن (هميشه، در همه حالات) در معرض خير و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختى قرار گيرد و ) بندهاى بدنش قطعه قطعه گردد برايش خير و خوشبختى است، و اگر هم تمام شرق و غرب دنيا در اختيارش قرار گيرد، نيز برايش خير و سعادت است. مَنْ اَرادَ أنْ يَكُونَ أقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ علَى اللّهِ. هركس بخواهد (در هر جهتى) قوى ترين ِ مردم باشد بايد توكّل در همه امور، بر خداوند سبحان نمايد. أداءُ الاْمانَةِ وَ الصِّدقُ يَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِيانَةُ وَ الْكِذْبُ يَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ. امانتدارى و راست گوئى، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند، وليكن خيانت در امانت و دروغگوئى موجب فلاكت و بيچارگى و سبب تيرگى دل مى باشد. أبْلِغْ خَيْراً وَ قُلْ خَيْراً وَ لا تَكُنْ إمَّعَة. نسبت به هم نوع خود خير و نيكى داشته باش، و سخن خوب و مفيد بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئوليّت قرار مده. تَفَقَّهُوا فى دينَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِ وَ الدّنيا. مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد، و راه به سوى مقامات و منازل بلند مرتبه دنيا و آخرت است. فَضْلُ الْفَقيهِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِهِ لَمْ يَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً. وَ قالَ: عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ. ارزش و فضيلت فقيه بر عابد همانند فضيلت خورشيد بر ستاره ها است، و كسى كه در امور دين فقيه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود. و فرمود: عالِم را به جهت عملش تعظيم و احترام كن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مكن ولى طردش هم نگردان، بلكه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعليمش بده. د بود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 12:38 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرًّحْمَن ِالرَّحيِمْ حَديثي حَديثُ أبى،وَ حَديثُ أبى حَديثُ جَدى، وَ حَديثُ جَدّى حَديثُ الْحُسَيْنِ، وَ حَديثُ الْحُسَيْنِ حَديثُ الْحَسَنِ، وَ حَديثُ الْحَسَنِ حَديثُ أميرِالْمُؤْمِنينَ، وَحَديثُ أميرَالْمُؤْمِنينَ حَديثُ رَسُولِ اللهِ (ص)، وَ حَديثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ. سخن و حديث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نيز مانند سخن حسين و نيز سخن او با سخن حسن يكى است و سخن حسن همانند سخن اميرالمؤمنين علىّ و كلام او از كلام رسول خدا (ص) مى باشد، كه سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود. مَنْ حَفِظَ مِنْ شيعَتِنا أرْبَعينَ حَديثاً بَعَثَهُ اللهُ يَوْمَ الْقيامَةِ عالِماً فَقيهاً وَلَمْ يُعَذِّبْهُ. هركس از شيعيان ما چهل حديث را حفظ كند (و به آن ها عمل نمايد)، خداوند او را دانشمندى فقيه در قيامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود. قَضاءُ حاجَةِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّة مُتَقَبَّلة بِمَناسِكِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَة لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبيلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها. برآوردن حوائج و نيازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است. أَوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَيْهِ سائِرُ عَمَلِهِ. اوّلين محاسبه انسان در پيشگاه خداوند پيرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقيه عبادات و اعمالش نيز پذيرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد. إذا فَشَتْ أرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَةٌ : إذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِيَةُ، وَ إذا جارَ الْحُكّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمينَ. هنگامى كه چهار چيز در جامعه شايع و رايج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پديد آيد: چنانچه زنا رايج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود، چنانچه زكات و خمس اموال پرداخت نشود حيوانات نابود شود، اگر حاكمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمايند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد، و اگر اهل ذمّه تقويت شوند مشركين بر مسلمين پيروز آيند. مَنْ عابَ أخاهُ بِعَيْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ. هركس برادر )ايمانى خود را برچسبى بزند و او ) را متّهم كند از اهل آتش خواهد بود. الصَّمْتُ كَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَيْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ. سكوت همانند گنجى پربهاء، زينت بخش حلم و بردبارى است; و نيز سكوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد. اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَيَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ يَتَزَّيَنُ لَكَ. با كسى دوستى و رفت و آمد كن كه موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با كسى كه مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى كند همدم مباش. كَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دينِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالتَّقْديرُ فِى الْمَعيشَةِ. شخصيّت و كمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احكام دين، صبر در مقابل شدايد و ناملايمات، زندگى او همراه با حساب و كتاب و برنامه ريزى دقيق باشد. عَلَيْكُمْ بِإتْيانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُيُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ كُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ. بر شما باد به دخول در مساجد، چون كه آنها خانه خداوند بر روى زمين است، و هر كسى كه با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهير مى نمايد و در زمره زيارت كنندگانش محسوب مى شوند. مَن قالَ بَعْدَ صَلوةِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ يَتَكَلَّمَ: « بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، وَ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظيمِ » يُعيدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعينَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ. هر كسى بعد از نماز صبح پيش از آنكه سخنى مطرح كند، هفت مرتبه بگويد: « بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، وَ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظيمِ » خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند كه ساده ترين آن ها مرض پيسى و جذام باشد. مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ يَتَمَنْدَلْ حَتّى يَجُفَّ وُضُوئُهُ، كُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَةً. هركس وضو بگيرد و با حوله خشك نمايد يك حسنه دارد و چنانچه خشك نكند سى حسنه خواهد داشت. لاَفْطارُكَ فى مَنْزِلِ أخيكَ أفْضَلُ مِنْ صِيامِكَ سَبْعينَ ضِعْفاً. اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر (مؤمنت) ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است. إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى كَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ. چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نمايد كبدش پاك و سالم باقى مى ماند، و قلبش از كدورت ها تميز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد. مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَيْهِ وَ إنْ كانا كافِرَيْنِ. هر كه قرآن شريف را از روى آن قرائت نمايد بر روشنائى چشمش افزوده گردد، و نيز گناهان پدر و مادرش سبك شود گرچه كافر باشند. مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّةً واحِدَةً فَكَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراةِ وَ ثُلْثَ الاْنْجيلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ. هر كه يك مرتبه سوره توحيد را تلاوت نمايد، همانند كسى است كه يك سوّم قرآن و تورات و انجيل و زبور را خوانده باشد. إنَّ لِكُلِّ ثَمَرَة سَمّاً، فَإذا أتَيْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ. هر نوع ميوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به ميكروب ها است، هر گاه خواستيد از آنها استفاده كنيد با آب بشوئيد. عَلَيْكُمْ بِالشَّلْجَمِ،فَكُلُوهُ وَأديمُوا أكْلَهُ، وَاكْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذيبُوهُ بِأكْلِهِ. شلغم را اهميّت دهيد و مرتّب آن را ميل نمائيد و آن را به مخالفين معرّفى نكنيد، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد. يُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَةِ مَواطِنَ : فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ. در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، و بعد از نماز مغرب. مَنْ دَعا لِعَشْرَة مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ. هركس كه در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود كه از دنيا رفته اند دعا و طلب مغفرت نمايد، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت. مِشْطُ الرَّأسِ يَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْيَةِ يُشَدِّدُ الاْضْراسَ . شانه كردن موى سر موجب نابودى وَبا ( و مانع ريزش مو ) مى گردد، و شانه كردن ريش و محاسن ريشه دندان ها را محكم مى نمايد. أيُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَةً وَهُوَ يَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَيْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، يَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ. چنانچه مؤمنى از برادر ايمانيش حاجتى را طلب كند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش يك افعى بر او مسلّط گرداند كه هر لحظه او را آزار رساند. ادامه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 12:22 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش شيعه آنلاين، "محمد خالد" كه از نمايندگان بسيار نزديك به دولت و خاندان حاكميت در بحرين است در وب سايت خود در واكنش به درگيريهاي اخير شيعيان با نيروهاي امنيتي بحريني در روستاي "دراز" در شمال بحرين گفت: آنچه كه ما در روستاي "دراز" ديديم يك تئاتر تروريستي و خشونت طلبي بود كه زبان از بيان آن ناتوان است. وي در ادامه با اهانت وقيحانه به شيعيان افزود: آشوبگران كه به دنبال از بين بردن اين وطن هستند فرزندان ازدواج مؤقت و حرام زاده هستند و بايد هر چه سريعتر در دادگاه محاكمه شوند. "محمد خالد" گفت: آيا بايد منتظر بنشينيم كه يك خانواده سني مذهب را به طور كامل در آتش بسوزانند؟! يا اينكه دولت بايد هر چه سريعتر تحركات خود را آغاز كند تا جلوي اين جنايت كاران را بگيرد. وي افزود: اگر آنان حلال زاده بودند پدران و مادرانشان حتي يك لحظه هم به آنان اجازه نمي دادند كه چنين آشوبي به پا كنند و دست به خرابكاري در خيابانهاي بحرين بزنند. لعنت خدا بر آنان كه خرابكارند باد! |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:57 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
گلهایی معطر از بوستان احادیث امام باقر(ع) ![]() 1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (166) -------------------------------------------------------------------------------- 2- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167) -------------------------------------------------------------------------------- 3- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170) -------------------------------------------------------------------------------- 4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172) -------------------------------------------------------------------------------- 5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172) -------------------------------------------------------------------------------- 6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) -------------------------------------------------------------------------------- 7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) -------------------------------------------------------------------------------- 8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) -------------------------------------------------------------------------------- 9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173) -------------------------------------------------------------------------------- 10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175) -------------------------------------------------------------------------------- 11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175) -------------------------------------------------------------------------------- 12- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175) -------------------------------------------------------------------------------- 13- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111) -------------------------------------------------------------------------------- 14- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152) -------------------------------------------------------------------------------- 15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض را پرهیز می دهد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (180) -------------------------------------------------------------------------------- 16- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179) -------------------------------------------------------------------------------- 17- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178) -------------------------------------------------------------------------------- 18- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) -------------------------------------------------------------------------------- 19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) -------------------------------------------------------------------------------- 20- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) -------------------------------------------------------------------------------- 21- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267) -------------------------------------------------------------------------------- 22- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد . کافی ، ج 1 ، ص (35) -------------------------------------------------------------------------------- 23- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38) -------------------------------------------------------------------------------- 24- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد . کافی ، ج 2 ، ص (663) -------------------------------------------------------------------------------- 25- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست . کافی ، ج 75، ص (174) -------------------------------------------------------------------------------- 26- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475) -------------------------------------------------------------------------------- 27- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود . کافی ، ج 2 ، ص (478) -------------------------------------------------------------------------------- 28- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507) -------------------------------------------------------------------------------- 29- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود . کافی ، ج 2 ، ص (80) -------------------------------------------------------------------------------- 30- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد . کافی ، ج 2 ، ص (316) -------------------------------------------------------------------------------- 31- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها . کافی ، ج 2 ، ص (458) -------------------------------------------------------------------------------- 32- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20) -------------------------------------------------------------------------------- 33- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301) -------------------------------------------------------------------------------- 34- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست . کافی ، ج 2 ، ص (482) -------------------------------------------------------------------------------- 35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151) -------------------------------------------------------------------------------- 36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54) -------------------------------------------------------------------------------- 37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215) -------------------------------------------------------------------------------- 38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176) -------------------------------------------------------------------------------- 39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178) -------------------------------------------------------------------------------- 40- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314) |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 0:11 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:48 توسط اسلام
|
|
|||||||
|
|
|
|
|
سؤال: اصل امامت از اصول عقاید و به تعبیر بعضی از روایات، اساس اسلام است؛ پس چرا خداوند نام ائمه معصومین علیهم السلام را در قرآن ذکر نکرده تا موجب رفع اختلاف بین مؤمنان و شبهه در اذهان گردد؟
شیوه قرآن مجید در رابطه با امامان معصوم -به ویژه امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان آن حضرت- این است که عمدتاً به معرفی «شخصیت» ممتاز و برجستگی های آنان بپردازد؛ نه معرفی «شخص» ایشان. این شیوه حکمت های متفاوتی دارد که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد. در اینجا دو زمینه برای گفت و گو وجود دارد:
یک: چگونگی معرفی شخصیت قرآن مجید در موارد متعددی، پرده از امتیازات و ویژگی های شخصیتی و روانی ائمه هدی علیهم السلام به ویژه امیرالمؤمنین علیه السلام برداشته است؛ از جمله: 1-1. «ویُطعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسکِیناً و یَتِیماً و اَسِیراً»؛ «و بر دوستی خدا به فقیر و یتیم و اسیر طعام می دهند». مفسران بزرگ شیعه و سنی آورده اند: این آیه در شأن علی ابن ابیطالب علیه السلام و اهل بیت ایشان است و مسئله روزه داری حضرت علی علیه السلام و اعضای خانواده آن حضرت و نیز افطار دادن خود به مسکین، یتیم و اسیر در سه شب متوالی به طور متواتر نقل شده است. 1-2. «اِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذهِبَ عَنکُمَ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ و یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً»؛ «همانا خداوند می خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما [خانواده نبوت] دور سازد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند». در خصوص این آیه مقالات و کتاب های متعددی نگاشته شده و در اینکه شامل حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است، نزد شیعه و سنی اختلافی نیست. تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پیامبر صلی الله عیله و آله است که با ادله متعددی علمای شیعه و برخی از اهل سنت (مانند امام شافعی)، شمول آن را نسبت به همسران پیامبر صلی الله علیه واله رد کرده اند. 3-1. «اِنَّمَا وَلِیُّکُمُ الله و رَسُولُهُ والَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ و یُؤتُونَ الزَّکاةَ و هُم رَاکِعَونَ»؛ «همانا ولی و سرپرست شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع صدقه می دهند». شأن نزول این آیه نیز در تفاسیر معتبر شیعه و سنی، در رابطه با حضرت علی علیه السلام است. البته آیات دیگری نیز وجود دارد که در اینجا به همین سه مورد اکتفا می کنیم. در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز، در آیه دوم طهارت مطلق از هر کژی و کاستی و عیب و گناه (عصمت) و در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یکدیگر، همراه با اوج اخلاص و خدادوستی نمایان شده است.
دو. حکمت روش قرآن در معرفی اهل بیت علیهم السلام شیوه ذکر شده حکمت های متعددی دارد؛ از جمله: 2-1. انگشت گذاشتن روی اشخاص در مواردی، چندان نقشی در روشنگری ندارد؛ بلکه در نهایت به نوعی پیروی کورکورانه می کشاند. البته این مانع نیست که در موارد بایسته، افراد بایسته نیز معرفی شوند؛ ولی اساساً معرفی شخصیت، معرفی الگوها است و در نتیجه جامعه را به جای گرایش های تعصب آمیز جاهلانه، به سمت تعقّل، ژرف اندیشی و توجه به ملاک ها، فضایل و امتیازات واقعی سوق می دهد. 2-2. معرفی شخصیت، زمینه ساز پذیرش معقول است؛ در حالی که معرفی شخص، در برخی از موارد موجب دافعه می شود. این روش، در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سوء قرار گرفته و یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را ندارد، بهترین روش است. این مسئله دقیقاً در مورد امیرمؤمنان علیه السلام وجود داشته است. برای شناخت درست این موضوع باید شرایط و ویژگی های جامعه اسلامی زمان نزول قرآن را در نظر گرفت تا در پرتو جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی خاص آن جامعه، بتوان به درک صحیحی از مسئله نایل آمد. البته بررسی دقیق این مسئله از گنجایش این نوشتار خارج است؛ لیکن به اختصار می توان گفت به استثنای اندکی از مؤمنان برجسته، اکثریت جامعه صدر اسلام به اهل بیت علیهم السلام -به ویژه حضرت علی علیه السلام- پذیرش نداشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در مقاطع مختلف، با دشواری های زیادی، آن حضرت را مطرح می ساخت و در هر مورد، با نوعی واکنش منفی و مقاومت روبرو می شد. دلایل این امر متعدد است؛ از جمله: الف. بسیاری از مخالفان، کسانی بودند که تا مدتی پیش، در صف معارضان اسلام قرار داشتند و رویاروی خود، شمشیر امام علی علیه السلام را دیده و از همان زمان کینه وی را به دل گرفته بودند. حضرت زهرا سلام الله علیها نیز یکی از علل روی گردانی از آن حضرت را همین نکته بیان فرموده است. ب. تفکرات و سنت های غلط جاهلی، هن.ز بر اندیشه مردم حاکم بود و آنان اموری مانند گرایش های قبیله ای، مسئله سنّ و... را در امور سیاسی دخیل می دانستند. لذا مثلاً به بهانه جوان بودن حضرت علی علیه السلام، وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمی دانستند. ج. تفکّری خطرناک در جامعه تبلیغ می شد، مبنی بر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله درصدد است خویشان خود را برای همیشه، بر مسند قدرت و حکومت بنشاند. در این راستا خدمات ارزنده آن حضرت را نیز نوعی بازی سیاسی تفسیر می کردند که برای چنگ اندازی به حکومت، برای خود و اهل بیتش انجام داده است. این مسئله چنان بالا گرفته بود که پس از معرفی حضرت علی علیه السلام در روز غدیر و پخش خبر آن، شخصی به نام جابر بن نضر یا حارث بن النعمان الفهری پس از گفتگو با پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: «خدایا! به ما گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده است و ما پذیرفتیم و اکنون می خواهد داماد و پسر عمش را بر ما حاکم و مستولی سازد! اگر او راست می گوید، سنگی از آسمان ببار و ما را بکش!!» اکنون این سؤال پدید می آید که آیا در چنین وضعیتی، تا چه اندازه صلاح بود نام آن حضرت و یا امامان معصوم بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟ ممکن است کسی با خود بیندیشد که اگر چنین شده بود، ریشه اختلافات از بن کنده می شد و امت اسلامی یک پارچه و هم آوا شده، راه هدایت را پیشه می ساختند؛ زیرا قرآن مورد قبول همه است و در آن اختلافی نیست. اما آیا واقعیت این چنین بود؟ هرگز! بررسی اوضاع اجتماعی آن زمان نشان می دهد که این خطر به طور جدی وجود داشته است که بر سر مسئله امیرمؤمنان علیه السلام، اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن می آمد، این مشکل وجود داشت که طیف عظیمی -که در جامعه، پایگاه تبلیغاتی وسیعی داشتند و در صدر اطرافیان پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بودند- رسالت آن حضرت و قرآن را یکسره نفی و انکار کنند و خطر جدی برای اساس اسلام و قرآن بیافرینند!! شاید این مسئله ابتدا اغراق آمیز جلوه نماید؛ اما رخدادهای مهم تاریخی، به خوبی پرده برگرفته است. در اینجا تنها به ذکر یک نمونه -که در منابع تاریخی مهم اهل تسنن آمده و از مسلمات تاریخی است- اکتفا می شود: همه مورخان برجسته آورده اند که چون پیامبر صلی الله علیه و آله لحظات آخر عمر خویش را می گذراند، درخواست لوح و قلمی نمود تا سندی برای امت به یادگار نهد که هیچگاه به انحراف و گمراهی گرفتار نگردند. این درخواست برای اطرافیان کاملاً روشن و هدف از آن -با توجه به موضع گیری های پیشین پیامبر صلی الله علیه و آله- واضح بود. در این هنگام خلیفه دوم بانگ برآورد: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیَهجُر!»؛ «همانا این مرد بر اثر شدّت تب هذیان می گوید!!» شگفتا! مگر خداوند در قرآن نفرموده است: «وَ مَا یَنطِقُ عَن الهَوَی، اِن هُو الَّا وَحیٌ یُوحَی...»؛ پس چرا پیامبر خدا و سخنگوی وحی در خانه اش و نزد عزیزترین حامیانش، این چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار می گیرد و کار به جایی می رسد که از تصمیم خود منصرف می شود! زیرا آن سخن به طور آشکارا نفی عصمت پیامبر و زمینه نفی رسالت بود. از طرف دیگر مسلماً کسانی که در خانه پیامبر خدا با وی چنین برخورد کردند، خود را به پشتیبانی گروهی دلگرم می دیدند؛ و گرنه هرگز جرأت چنین جسارتی به خود نمی دادند. از همین جا روشن می شود که حکمت شیوه قرآن چیست؛ یعنی، قرآن هم برای اهل فهم و درک و تعقّل و مؤمنان ژرف اندیش حرف خود را زده است و هم کاری کرده که فاقدان چنین خصوصیتی، یکسره از اصل دین جدا نشوند و انگیزه های سیاسی باعث نشود که به طور کلی، مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند. افزون برآن سومین آیه ای که در بند یک آورده شد، این پیام بسیار روشن را داده و ولایت امام علی علیه السلام را گوشزد ساخته است. در اینجا یک سؤال باقی می ماند و آن اینکه خداوند فرموده است: «اِنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ و اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»؛ «همانا ما ذکر [قرآن] را فرو فرستادیم و ما همواره آن را نگاهبانیم». با توجه به این آیه چه باکی از آن خطرات است؟ پاسخ این است که حافظ بودن خداوند برای قرآن، از راه اسباب و علل خاص آن است و یکی از آنها به کارگیری همین شیوه است که انگیزه کنار زدن قرآن را به جهت اهداف خاص سیاسی از بین می برد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 23:31 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در ساعت 23:9 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
نام مبارك امام پنجم محمد بود .
لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ,بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت . القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كردهاند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است . كنيه امام ابوجعفر بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسين ( ع ) ميرسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين ( ع ) است . تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك ميشد . دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفرصادق ( ع ) مسائلى مانند انقراض امويان و بر سر كار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسى و ظهور سرداران و مدعيانى مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و ديگران مطرح است , ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در اين دوره پيش ميآيد , و عدهاى از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا ميشوند . قاضيها و متكلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پديدميآيند و فقه و قضاء و عقايد و كلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسير مينمايد , و تعليمات قرآنى - به ويژه مسأ له امامت و ولايت را , كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا , افكار بسيارى از حق طلبان را به حقانيت آل على ( ع ) متوجه كرده بود , و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى ودين به دنيا فروشان برگرفته بود , به انحراف ميكشاندند و احاديث نبوى را دربوته فراموشى قرار ميدادند . برخى نيز احاديثى به نفع دستگاه حاكم جعل كرده ويا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مينمودند . اينها عواملى بود بسيار خطرناك كه بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنهابايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وى امام جعفر صادق ( ع )از موقعيت مساعد روزگار سياسى , براى نشر تعليمات اصيل اسلامى و معارف حقه بهره جستند , و دانشگاه تشيع و علوم اسلامى را پايهريزى نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقى تعليمات پيامبر( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند , و ميبايست به تربيت شاگردانى عالم و عامل و يارانى شايسته و فداكار دست يازند , و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس كنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مركز علماء ودانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مكتب تربيتى امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته ميشد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع )متولى صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود واين صدقات را بر بنى هاشم و مساكين و نيازمندان تقسيم ميكرد , و اداره آنهارا از جهت مالى به عهده داشت . امام باقر ( ع ) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نوميپوشيد . در كمال وقار و شكوه حركت ميفرمود . از آن حضرت ميپرسيدند : جدت لباس كهنه و كم ارزش ميپوشيد , تو چرا لباس فاخر بر تن ميكنى ؟ پاسخ ميداد : مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز , كه محرومان و فقرا و تهيدستان زيادبودند , چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افكار , نميتوانم تعظيم شعائر دين كنم . امام پنجم ( ع ) بسيار گشادهرو و با مؤمنان و دوستان خويش برخورد بود . با همه اصحاب مصافحه ميكرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق ميفرمود . در ضمن سخنانش ميفرمود : مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بين ميبرد و گناهان دوطرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - ميريزد . امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگيرى از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينى , كمال مواظبت را داشت . ميخواست سنتهاى جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعليم نمايد . در روزهاى گرم براى رسيدگى به مزارع و نخلستانها بيرون ميرفت , و باكارگران و كشاورزان بيل ميزد و زمين را براى كشت آماده ميساخت . آنچه ازمحصول كشاورزى - كه با عرق جبين و كد يمين - به دست ميآورد در راه خدا انفاق ميفرمود . بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) ميرفت , پس از گزاردن فريضه , مردم گرداگردش جمع ميشدند و از انوار دانش و فضيلت اوبهرهمند ميگشتند . مدت بيست سال معاويه در شام و كارگزارانش در مرزهاى ديگر اسلامى درواژگون جلوه دادن حقايق اسلامى - با زور و زر و تزوير و اجير كردن عالمان خودفروخته - كوشش بسيار كردند . ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بيسابقه آل ابوسفيان , كه مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه كردند , در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأ له امامت و رهبرى , كه تنها شايسته امام معصوم است , سعى بليغ كردندو معارف حقه اسلامى را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند ; تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جايى رسيد كه فرزند گرامى آن امام , حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پايهگذارى نمود , و احاديث و تعليمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع )با زبان دعا و مناجات و يادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكرو امام باقر ( ع ) با تشكيل حلقههاى درس , زمينه اين امر مهم را فراهم نمود ومسائل لازم دينى را براى مردم روشن فرمود . رسول اكرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينى وحى الهى وظايفى را كه فرزندان و اهل بيت گرامياش در آينده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت , ضمن احاديثى كه از آن حضرت روايت شده , تعيين فرموده است . چنان كه در اين حديث آمده است : روزى جابر بن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريك شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد . صداى كودكى را شنيد , پرسيد كيستى ؟ گفت من محمد بن على بن الحسينم , جابر گفت : نزديك بيا , سپس دست او راگرفت و بوسيد و عرض كرد : روزى خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شايد زنده بمانى و محمدبن على بن الحسين كه يكى از اولاد من است ملاقات كنى .سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حكمت دهد .علم و دين را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قيام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينى و تعليم حقايق قرآنى و احاديث نبوى ( ص ) پرداخت . اين جابر بن عبدالله انصارى همان كسى است كه در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين ( ع ) به همراهى عطيه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان باتقوا و از مفسران بود , در اربعين حسينى به كربلا آمد و غسل كرد , و در حالى كه عطيه دستش را گرفته بود در كنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد . بارى , امام باقر عليه السلام منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود . نام نامى آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت وكلمات قصار و اندرزهايى همراه است , كه به ويژه در 19 سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است . بنا به رواياتى كه نقل شده است , در هيچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضعتر و خاشعتر ازمحضر محمد بن على ( ع ) نبودهاند . در زمان اميرالمؤمنين على ( ع ) گوئيا , مقام علم و ارزش دانش هنوز -چنان كه بايد - بر مردم روشن نبود , گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حيات مادى بيرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشيده بودند , و در كنار درياى بيكران وجود على ( ع ) تشنه لب بودند و جز عدهاى معدود قدر چونان گوهرى رانميدانستند . بي جهت نبود كه مولاى متقيان بارها ميفرمود : سلونى قبل از تفقدونى پيش از آنكه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . و بارها ميگفت : من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم . ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجودعلى را بداند ؟ اما به تدريج , به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم كم كم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامى را درك ميكردند , و مانند تشنه لبى كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد , زلال گواراى دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمى امام ( ع ) شدند , و به قول يكى از مورخان : مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازههاى علم و فرهنگ شدند . امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و كمبودحماسه آفرينان - فراهم نبود , از اين رو , نشر معارف اسلام و فعاليت علمى راو هم مبارزه عقيدتى و معنوى با سازمان حكومت اموى را , از اين طريق مناسبترميديد , و چون حقوق اسلام هنوز يك دوره كامل و مفصل تدريس نشده بود , به فعاليتهاى ثمر بخش علمى در اين زمينه پرداخت . اما بدين خاطر كه نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهاى مختلف - بر ضرر حكومت بود , مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار ميگرفت . در عين حال امام هيچگاه از اهميت تكليفى شورش ( عليه دستگاه ) غافل نبود , و از راه ديگرى نيز آن را دامن ميزد : و آن راه , تجليل و تأ ييد برادر شورشياش زيد بن على بن الحسين بود . رواياتى در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامى و جهان بينى خاص قرآن , و تنظيم مبانى فقهى و تربيت شاگردانى مانند امام شافعى و تدوين مكتب داشته , موضع انقلابى برادرش زيد را نيز تأ ييدميكرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) ميفرمود : خداوندا پشت من را به زيد محكم كن . بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:31 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|||||
|
نام مبارک امام چهارم علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد میباشد و مشهورترین کنیه ایشان ابامحمد و ابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار پنجاه و هفت سال است. ایشان پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشتم هجری به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام است و تقریباً بیست و سه سال با پدر بزرگوار زندگی کرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است. حضرت سجّاد علیه السلام پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق به طور خارق العاده این دختر را به امام حسین میرساند. شرافت این زن آن است که مادر نُه نفر از ائمه طاهرین میشود و چنانچه امام حسین علیه السلام «اب الائمه» است. این زن نیز «ام الائمه» است. گرچه امام سجاد علیه السلام با اهلبیت علیهم السلام در همه فضایل وجه اشتراک دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنان علی علیه السلام دارد. که آن موارد را ذکر مینماییم.
ایمان امام سجاد علیه السلام امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای صباح میگوید: «یا من دلّ علی ذاته بذاته؛ ای کسی که برهان وجود خود هستی.»حضرت سجاد نیز در دعای ابوحمزه ثمالی میگوید: «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و عویتنی الیک و لولا انت لم أدر ما انت؛ تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمیشناختم.» اینگونه کلمات منتهای ایمان را میرساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین میفرماید: «لو کشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا؛ اگر بر فرض محال ممکن بود خدا را با این چشم ظاهری دید و میدیدم بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم چیزی افزوده نمیشد.»
علم امام سجاد علیه السلام اگر امام علی علیه السلام میگوید: «از من بپرسید هر چه میخواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت میدانم، حضرت سجاد نیز میگوید: «اگر نمیترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت میگفتم.»
تقوای امام سجاد علیه السلامحضرت علی علیه السلام میفرمود: «و الله لو اعطیت الاقالیم السبعة و ما تحت افلاکها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت؛ به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند که به مورچهای ظلم کنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، این کار را نمیکنم.»امام زین العابدین نیز میفرمود:
«خداوند را معصیت میکنی و ادعا میکنی که او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر براستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت میکردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.» در این اشعار نیز امام سجاد علیه السلام میگوید محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم.
عبادت امام سجاد علیه السلام درباره امیرالمؤمنین گفته شده است که روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت میکرد. حضرت سجاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات که به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجده او به حدی بود که به زین العابدین و سجاد ملقب شد.از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که روز قیامت خطاب میشود: «کجا است زین العابدین؟» و میبینم که فرزندم علی بن الحسین جواب میدهد و میآید. از امام باقر علیه السلام روایت شده که: «پدرم را میدیدم که از کثرت عبادت پاهای او ورم کرده، و صورت او زرد، و گونههای او مجروح، و محل سجده او پینه بسته بود.»
سخاوت، فتوت و رأفت امام سجاد علیه السلام در تاریخ آمده است یکی از کارهای امیرالمؤمنین علیه السلام اداره کردن فقرا به طور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراک، پوشاک و هیزم به خانه بینوایان میبرد، و آن بینوایان حتی نمیدانستند که چه کسی آنها را اداره میکند. همچنین میان مورخین مشهور است که امام سجاد علیه السلام چنین بوده است.راوی میگوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودیم که از مناقب حضرت علی علیه السلام صحبت شد و گفته شد هیچ کس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ کس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین علیهماالسلام نبوده است که صد خانواده را اداره میکرد. شبها گاهی هزار رکعت نماز میخواند.» از طریق اهل تسنن روایت شده است که چون امام سجاد علیه السلام شهید گشت روشن شد که آن حضرت صد خانواده را به طور مخفی اداره میکرده است.
بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||||||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:25 توسط اسلام
|
|
||||||
|
|
|
|
|
امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیه السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد/758) از سال سوم ( کافی 4638) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد / 198) دیده به جهان گشود . کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقبهایشان رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید آمده است ( کشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. ( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .( کافی 461/1 و 462 امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدتهای امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت . خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد . ( مروج الذهب 36/3 و 37 ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد . وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند. آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد ( تراثنا ش 164/10 چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق میگسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بیعت نکنند . و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره . مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا میگساری می کردند . و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . ( مروج الذهب 77/3 و 78 ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:44 توسط اسلام
|
|
||
|
|
|
|
|
امام حسن مجتبی « علیه السلام » در نیمه رمضان سال دوم هجری به دنیا آمد . پیامبر ( ص ) نام فرزند هارون ( وزیز و صی حضرت موسی « علیه السلام » ) را برگزید . چون پدرش علی «علیه السلام » به منزله هارون بود برای پیامبر. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 17:41 توسط اسلام
|
|
||